تبلیغات
ادبیات عشق - ویژه نامه شهادت امام موسی کاظم(ع) *اسوه شکیبایی*

ویژه نامه شهادت امام موسی کاظم(ع) *اسوه شکیبایی*


ای کاش طاق‏های آسمان می‏شکست و باران بلا بر زمین نازل
می‏شد و این اتفاق ناگوار نمی افتاد
چشم‏هایت که به گنبد طلایش می‏افتد، بی‏ اختیار اشک 
به شب‏ نشینی چشم‏هایت می‏آید
«السلام علیک یا عَلَم الدین و التّقوی
السلام علیک یا خازن علم النبیین
السلام علیک یا نائب الاوصیاء السابقین
السلام علیک یا مولی موسی بن جعفر و رحمة‏اللّه و برکاته»
خداحافظ ای دست‏های پاک عبادت
خداحافظ ای پیشانی پینه بسته از تهجد شبانه
خداحافظ ای نور خدا در تاریکی‏های زمین
خداحافظ ای درهای رحمت الهی،
از دست‏های شما جاری بر روی خاک
خداحافظ ای معدن انوار علم و وارث سکینه نیاکان پاک
خداحافظ ای کوچه‏های غریبه کاظمین
خداحافظ ای سال‏ها زندان، سال‏ها غل و زنجیر
خداحافظ ای سال‏ها انتظار




در انبوه اندوه مظلومی
ای امام! ای کاظم!
سلام بر تو و سلام بر کاظمین!
سلام بر تو که پناه درماندگانی و سلام بر نام متبرّک تو 
که در انبوه اندوه مظلومی ات، صبوری ام می بخشد.
ای رداپوش محنت و ای جرعه نوش جام بلا!
دنیا هنوز زود است که مسیر کهکشان عصمت تو را مرور کند.
دنیا در جهل مرکب زیسته است؛ در ظلمت محض زندگی
و تو در فهم روزگار هارون زده نمی گنجی.
ای خورشید مظلوم!
دنیا از درک نام تو عقیم است.
یا باب الحوائج! 
بگذار چتر هزار پاره اندوهم را بر سر این دلِ به سوگ 
نشسته بگشایم تا جان در طراوت یادت جلا گیرد و
پنجره بهاری شهود به رویم آغوش باز کند.
تو معجزه روشن ایمان در سرزمین یخبندان هارونی هستی
که شعله عاطفه معنوی را در دل مشتاقان روشن نگاه داشته ای.
تو نگهبان هویت سبز بهاری در پاییزترین فصل تاریخ.
ای خوب! وقتی داغ تو در تقویم نشست، زمینیان و
آسمانیان،غمگنانه ترین آواز را مرثیه کردند.
ای اسوه صبوری و دلداری! 
ما هنوز چشم به شعاع دست های رهبری تو 
دوخته ایم تا در تاریکی ها، بی روشنایی هدایت نماییم.
اینک در داغ دوری تو این دل کبود را بر سر دست گرفته ایم
و نمی دانیم بر دامان کدام عاطفه بنشانیم.
تنها یاد توست که عاشقان اندوهناکت را قرار می بخشد.
ای قرار دل های بی قرار! ای یار!
ای امام! ای کاظم!
سلام بر تو و سلام بر کاظمین!


باب الحوائج هستی و عالم گدایتان
امّید نا امیدها نوشته خدایتان
ای ملجاء همیشگی بی پناه ها
ای مستجاب لحظه به لحظه دعایتان
میگفت مادرم که دخیل های بسته اش
وا شد به روضه ها و به این سفره هایتان!
آقا به کاظمین تو گر ره نداده اند
پرواز کرده دل به کنار رضایتان
بدکاره ای رسیده به آزارتان ولی
در سجده ات فتاد و شده مبتلایتان
گویا اسیر جذبه ی روحانی ات شدند
جمع ِ محافظان ِ به زندان سرایتان
ای آسمان نشین و امام فرشته ها
مقتل چرا نوشته سیاهچال جایتان؟
اصلا مگر سیاهچال برای شما کم است ؟
زنجیر و قل زدند چرا دست و پایتان؟
در زیر تازیانه ی این بی حیاترین
تقطیع میشود نفس و ناله هایتان
با این قواره های کفن بهر تو دلم
رفته کنار بی کفن کربلایتان
یاسر مسافر

اینجا کاظمین است و این روزها، روزهای رجب.
وقتی عقربه تاریخ به بیست‏ وپنجم آن نزدیک می‏شود
دوباره ثانیه ‏ها به فریاد می‏آیند.
از نگاه دیوارهای شهر، غم می‏چکد.
ناله حزین مرغان عاشق است که به گوش می‏رسد:
امشب پس از چندین سال روز، چندین سال شب
هفتمین ستاره به آسمان هفتم می‏رسد؛ 
ولی غافل از آنکه این مردم، غفلت، سایه‏ گستر چشم‏ه ایشان شده است.
دریغ و صد افسوس که نمی‏دانند اینجا دیگر تازیانه‏ ها شرمِ باریدن دارند!
چه سخت است و دردناک، دیدن چشمان خیس و بارانی و منتظر دخترت!
او سال‏ها سال چشم به راهی را تحمل کرد تا تو 
از سفر برگردی؛ 
امّا غربت تو با تو عجین بود و سرانجام این
چشم‏ها را برای همیشه منتظر و داغدار گذاشت.
معصومه تو، خود هم این غم را به دوش کشید؛ امّا... .
حال که دست‏هایم در جستجوی نگاه خدایی توست
فقط می‏گویم: ای کاش کبوتری بودم در حریم حرم کاظمین تا 
بال‏های خود را آن‏قدر در آسمان گرفته‏ اش می‏تکاندم که
تمام غم‏هایم در پنجره فولادش گره بخورد!
کاش پرنده ‏ای بودم و بال‏هایم آن‏قدر وسعت داشت تا به اوج آسمان‏ها 
می‏رفتم و پرده سیاه غم را از صورت گرفته خورشید کنار می‏زدم تا
شاید این ‏طرف‏تر، دل گرفته دختری آرام‏تر شود!
کاش...!
اعظم سلیمانی تبار


گمان می‏کرد می‏تواند وسعت بی‏کرانگی ات را
به چهار دیواری زندان بکشاند!
گمان می‏کرد می‏تواند معصومیت محض را
در پشت میله‏ها به زنجیر کشد!
گمان می‏کرد می‏تواند نور خدا را 
در تاریکی زندان پنهان کند!
چهارده سال رنج مکرّر؛
چهارده سال از پشت میله‏ها تابیدن!
تو خورشیدی و خورشید هرجا که باشد می‏تابد؛ 
میله‏ها نمی‏توانند مانع نورافشانی‏اش شوند.
یا باب‏الحوائج! دیرگاهی است که این میله ‏ها،
شاهد سجده‏های آسمانی‏ات هستند.
دیرگاهی است که خشت خشت دیوارهای زندان
به سوز ناله‏های شبانه‏ات، دلخوش‏اند.
میله‏ های زندان، بزرگ‏ترین دلیل مظلومیت تو
و غل و زنجیر دست و پاهایت، بهترین راویِ مصائب توست.


دل ماتم زده ام ناله و فریاد دارد
یاد مظلوم و غریب سِجن بغداد دارد
پسر فاطمه(س) و گوشه ی زندان بلا 
دیده تر، خونین جگر، خاطر نا شاد دارد
دیدگانش به در است، تا که بیاید خبری 
حسرت دیدن رخساره ی اولاد دارد
با پَر و بال شکسته صید محبوسِ قفس 
ناله از بی رحمیّ و جفای صیّاد دارد
قعرچاه وجسم رنجور و«ذِ ساقِ المَرضوض» 
همه ازکینه ی زندانبان جلّاد دارد
تازیانه یک طرف،دشنام وطعنه یک طرف
شِکوه هازین ماجرا درروزمیعاد دارد
غُل و زنجیر ستم با بدنش گشته یکی
مگر این گل چقدر طاقت بیداد دارد
غربت بی یاوری و دل شکسته لاجرم
او زمرگ آرزوی یاری و امداد دارد
روزه داراست و ولی افطاراوبا سیلی است 
با رخ نیلی رخ فاطمه(س) را یاد دارد
شاعر : حمید رضا گلرخی


خوش به سعادت واژه ‏هایی که از زیارت میله ‏ای بی‏گناه می ‏آیند؛
از ملاقاتِ نواهای مغمومی که عطر تلاوت آینه ‏زار را بر قلب‏های نقره‏ گون می‏گستراند! 
خوشا قطره‏ های بلورین اشک برای بدرقه دریا دلی از تبار نورهای یکپارچه! 
و ما سوگوار توایم، ای که نجواهای رقّت‏ انگیز شبانه‏ ات، بند بند
تن زندان‏ها و زندان‏های تن را به لرزه در آورد.
سوگوارِ تو که بادهای سمّی مخالف، اوقات رویش را از تو باز نستانْد
حاشا که تراکم شکنجه گاه‏ها، تناسب اندام نیایشت را به هم بریزد!
شکیبائی ‏ات را آئین‏ها و کتیبه‏ های مقدّس حک کرده ‏اند.
آری! بازوان قوی تقواست که تنگناهای دنیا را این‏چنین به زنجیر می‏کشاند.
استقامت تو در تسلسل زندان‏ها، فلسفه بافی فرومایگان و مترصدان را باطل کرد. 
لاطائلاتِ نسنجیده دونان را پشت سر می‏ریختی و آن‏گاه، تکبیرة‏الاحرامِ
آزادی، پیکره سکوتِ زندان را می‏شکست.
یا موسی بن جعفر علیه‏السلام تمثالِ دنیا در قاب حقیقت به
چشم تو بیش از دیگران آشنا بود که: «الدّنیا سجن المؤمن»
تو با تسبیحی از سپاسِ شبانگاه، روزهای مانده را زنجیروار به عروج تازه 
می‏رساندی و به تدریج، پاره‏هایی از ملکوت را بر جزایرِ تنهایی 
انسان ریختی تا این‏که کنار خزان‏زدگیِ عاطفه‏ های بغداد، با دستانی از
بهار، مشیّت شیرین را در آغوش کشیدی.
یا باب‏الحوائج! 
هنوز قصیده کوهپایه‏ های روح ‏انگیز و دامنه ‏های فَرَح‏ ریز 
از طبیعتِ ترتیل‏گونه اشک‏هات می‏تراود.
«اللهم صَلِّ علی المُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجون و ظُلَمِ 
الْمَطامیرِ ذی السّاقِ الْمَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیُود؛ 
خدایا! درود بفرست بر شکنجه شده در قعر زندان‏ها 
و تاریکی چاه‏ها؛ همو که ساق پای نازنینش بر
اثر حلقه‏ هایِ زنجیر کوبیده شده بود».


ای امام! ای کاظم!
سلام بر تو و سلام بر کاظمین!
سلام بر تو که پناه درماندگانی و سلام بر نام متبرّک تو
که در انبوه اندوه مظلومی ات، صبوری ام می بخشد.
ای رداپوش محنت و ای جرعه نوش جام بلا!
دنیا هنوز زود است که مسیر کهکشان عصمت تو را مرور کند.
دنیا در جهل مرکب زیسته است؛ در ظلمت محض زندگی
و تو در فهم روزگار هارون زده نمی گنجی.
ای خورشید مظلوم!
دنیا از درک نام تو عقیم است.
یا باب الحوائج!


امشب شب عزای امام عالمین است
دل را هوای قبر غریب کاظمین است
باب الحوائج امشب حاجت روا گردیده
مهدی به یاد جدش، صاحب عزا گردیده
آجرک الله یا بقیة الله 

مهـــــدی بــــیا گـــــوشه زندان نظر کن
بــــــا دیدۀ گریان عـیــــــادت از پدر کُن
اسیر زنجیر ستــم، گردیده با اندوه و غم
موســـــــی بـــــن جعفر، موسی بن جعفر
بـــــــر گو به زهرا مادرت سرت سلامت
دیــــــدار مـــــــوسی و تو در روز قیامت


ما پیروان مکتب دین پیمبریم
از سوز عشق، دوست و محبان حیدریم
این افتخار بس بود از بهر ما، که ما 
خدمتگزار درگه موسی بن جعفریم


چشم گردون در عزاى موسى جعفر گریست
دیده ى خورشید بر آن ماه خوش منظر گریست
گر چه او پروانه ى حق بود اما همچو شمع
در مناجاتش ز هجر دوست پا تاسر گریست


شده این دل بی قرارم ، ثناخوان موسی بن جعفر
چرا حال زارم نباشد ، پریشان موسی جعفر
همان که به زندان بغداد ، شده کشته از ظلم هارون
به یاد غم بی حد او ، دل عاشقانش بُود خون


کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز
تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز
کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون
زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز


امشب رضا ز سوز جگر گریه مى ‏كند
مانند سیل ز ابر بصر گریه مى‏ كند
تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم
از داغ جانگداز پدر گریه مى ‏كند


یا حضرت معصومه، ای یادگار زهرا
بزم عزا به پا کن امشب برای بابا
ای شیعیان بیارید عطر و گلاب و قرآن
موسی بن جعفر آزاد، گردد ز کنج زندان


امروز تقویم‏ها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشسته ‏اند.
معصومه علیهاالسلام در پایان انتظار خود، اشک بر گونه ‏ها دوانیده است.
کبوتران حرم دخترت، شور و شوق پرواز را از دست داده‏ اند
و ماتم آن گنبد طلایی، آسمان را سیاه می‏کند.
معصومه جان! تسلیت!


قال الامام الکاظم (علیه السلام): 
تَعاهَدُوا عِبادَ اللّه نِعَمَهُ بإصلاحِكُم أنفُسَكُم تَزدادُوا یَقینا 
وتَربَحوا نَفِیسا ثَمِینا 
اى بندگان خدا ، با اصلاح خود ، نعمت‏هاى خداوند را پاس دارید 
تا بر یقین شما افزوده شود و سودى با ارزش و گرانبها به دست آورید .
(الكافی : 2 / 268 / 1 منتخب میزان الحكمة : 622)

نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت

ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ