تبلیغات
ادبیات عشق - ۩~*~۩ یا علمدار کربلا۩~*~۩ ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی ۩

۩~*~۩ یا علمدار کربلا۩~*~۩ ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی ۩


تو روزی نیستی مثل تمام روزهای خدا که خورشید از میانِ دستانِ 
سپیده مشرق شکوفه بزند و در سرخی سینه آرامش مغرب ناپدید شود.
تو روزی نیستی که آفتاب، نگاه هر روزه اش را به زمین بدوزد
و بی تفاوت از سر هر بودنی عبور کند.
تو روزی نیستی که آب، حال خودش را به دست
رود بسپارد و تنها به رفتن فکر کند.
تو روزی نیستی که زمان، از هر اتفاقی که می افتد،
در آن متعجب نشود و همه لحظه هایش را به یک چشم ببیند.
تو روزی معمولی نیستی؛ روزی هستی که روز واقعه
را در میان گرفته ای و به پیشواز حادثه می روی. 
تو روزی هستی که عَزمت را جزم کرده ای
تا به قله های تاریخ نزدیک شوی.
تو روزِ ماقبل عاشورایی؛ روز تاسوعایی

گرفتارم گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست
هوای کربلا دارم ابالفضل
فرا رسیدن تاسوعا وعاشورای حسینی بر عاشقان تسلیت باد.



با مشک های پر از آبآب گلویشان خشک شده بود.
لب هایشان ترک خورده بود و زبان توی دهانشان نمی چرخید.
آسمان آنقدر گرفته بود که گریه اش نمی گرفت...
دست به دامنت شدند و تو با آن همه بزرگی ات رفتی...
شانه های آسمان لرزید؛ تا تو رفتی و با مشک های پر از آب برگشتی...
همه ما تاسوعا را با تو می شناسیم.
تاسوعا، با تو با آن همه بزرگی ات گره خورده است. 
همه ما تاسوعا را به نام گره گشای تو دخیل بسته ایم؛
یا اباالفضل علیه السلام!
شهلا خدیوی


یک روز تا وصال، تا اسارت و تازیانه و غربت باقی است.
یک روز تا تقسیم حسین ع) میان زمین و آسمان، تا بوسه تیر
بر مشک، تا گلخنده حلقوم اصغر و تا وداع آخرین حسین ع) باقی است.
یک روز تا غروب غمناک تنهایی زینب، تا ضجّه های یتیمانه کودکان
سرگشته، تا بازگشت ذوالجناح شرمسار بی سوار با زینی 
واژگون و تا حریق جگرسوز خیمه ها 
یک روز تا قهقهه مستانه پیش قراولان قساوت و طلایه داران
ظلمت و جنایت باقی است؛ یک روز که همه فرداست؛ 
همه زمان و قاموس بزرگ قیام.
تاسوعا؛ مقدمه عشق، دیباچه شرف، مدخل ایثار و
ورودگاه خون و حماسه و اشک است. 
در تاسوعا, از حنجره های خشک عطش زده، 
تنها واژه وداع می گذرد.
تاسوعا، صور اسرافیل دل هاست و بیدارباش جان های 
خفته و الگوی حق پویان جست وجوگر.
تاسوعا، روز نمایش الفت و صدق، همت و عشق، پایمردی
و رادی و فداکاری و پاک بازی است و تاسوعاییان، عاشوراییان فردایند؛
آنان که در شب حادثه، گریزگاه نمی جویند 
و عاشورای عزت را به عافیت ذلت نمی فروشند.
محمدرضا سنگری







آب گلویشان خشک شده بود. لب هایشان ترک خورده بود
و زبان توی دهانشان نمی چرخید.
آسمان آنقدر گرفته بود که گریه اش نمی گرفت...
دست به دامنت شدند و تو با آن همه بزرگی ات رفتی... 
شانه های آسمان لرزید؛ تا تو رفتی و با مشک های پر از آب برگشتی...
همه ما تاسوعا را با تو می شناسیم. 
تاسوعا، با تو با آن همه بزرگی ات گره خورده است.
همه ما تاسوعا را به نام گره گشای تو دخیل بسته ایم؛ 
یا اباالفضل علیه السلام!
شهلا خدیوی




تاسوعا یعنی عباسِ علی. عشقِ عباس به مولایش فقط 
حسی برادرانه نبود عشقی خدایی بود.
تاسوعا! چه دیر می گذری! 
یارانِ عاشق تاب ندارند، کمر خمیده ی حسین را
پس از عباس نظاره گر باشند و اشک و آه زینب را
ببینند و فغان کودکان و طفلان را بشنوند.
عباس عاشق ترینِ یاران، به حسین بود و عجب نیست
که نام تاسوعا با نام او عجین است. 
امروز، از سوی دشمن برای یارانِ حسین امان نامه می آید 
و امشب حسین به یارانش می فرماید تا دیر نشده جان خود را
برداشته و به سلامت از این دشت بیرون روید. 
اما یارانش بی صبرانه به انتظار شهادت،لحظه شماری می کنند 
و خنده ی شیرین حسین، نشانه ی رضایت اوست
که به چنین اصحابی می بالد.
یاران، چه مشتاق به فردا می نگرند 
و اهل خود را به صبر و اطاعت خدا می خوانند
و دست نوازش بر سر طفلان خویش می کشند 
چرا که خوب می دانند تاسوعا مقدمه ای است
برای عاشورا چنان که نبرد عباس مقدمه ای بود برای رزم حسین.
تاسوعا! می بینی بچه ها چقدر مضطربند؟!
شاید می دانند که امروز آخرین نگاه های پدران خویش را می بینند
و درگرمای آغوش آنان طعم محبت را می چشند.
سکینه، بارها و بارها به آغوش پدر پناه می برد 
و رقیه از دامان حسین جدا نمی شود 
و زینب چه حرف ها که از برادر نمی شنود 
و می داند که باید صبور باشد،
چنان که مادر به او گفته بود و پدر به او سپرده بود 
و حسین بارها برایش همه چیز را تفسیر کرده بود. 
آری! تاسوعا یعنی عشق 
و عشق یعنی عباس علی.




تاسوعا یعنی عباسِ علی. 
عشقِ عباس به مولایش فقط حسی برادرانه نبود
عشقی خدایی بود.
تاسوعا! چه دیر می گذری! 
یارانِ عاشق تاب ندارند، کمر خمیده ی حسین را
پس از عباس نظاره گر باشند و اشک و آه زینب را ببینند
و فغان کودکان و طفلان را بشنوند.
عباس عاشق ترینِ یاران، به حسین بود و عجب نیست
که نام تاسوعا با نام او عجین است. 
امروز، از سوی دشمن برای یارانِ حسین امان نامه می آید 
و امشب حسین به یارانش می فرماید
تا دیر نشده جان خود را برداشته
و به سلامت از این دشت بیرون روید. 
اما یارانش بی صبرانه به انتظار شهادت،
لحظه شماری می کنند 
و خنده ی شیرین حسین، نشانه ی رضایت اوست
که به چنین اصحابی می بالد.
یاران، چه مشتاق به فردا می نگرند 
و اهل خود را به صبر و اطاعت خدا می خوانند
و دست نوازش بر سر طفلان خویش می کشند 
چرا که خوب می دانند تاسوعا مقدمه ای است
برای عاشورا چنان که نبرد عباس مقدمه ای بود برای رزم حسین.
تاسوعا! می بینی بچه ها چقدر مضطربند؟!
شاید می دانند که امروز آخرین نگاه های پدران خویش را می بینند
و درگرمای آغوش آنان طعم محبت را می چشند.
سکینه، بارها و بارها به آغوش پدر پناه می برد 
و رقیه از دامان حسین جدا نمی شود 
و زینب چه حرف ها که از برادر نمی شنود 
و می داند که باید صبور باشد،
چنان که مادر به او گفته بود و پدر به او سپرده بود 
و حسین بارها برایش همه چیز را تفسیر کرده بود. 
آری! تاسوعا یعنی عشق 
و عشق یعنی عباس علی.
الهام موگویی



تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند. 
تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند. 
دست‌هایی که دستان خداست 
و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده. 
همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست 
و تمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است.
دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت؛
چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست. 
هر که با دست‌‌های تو بیعت کند،
دستان خدا را در آغوش گرفته... .
دست‌هایت، آیینه دستان پر پینه مردی ا‌ست 
که تمام هستی در دست ولایت اوست. 
مردی که سالیان سال نان بینوایان را بر دوش می‌گرفت
و بر در خانه‌های‌ شان می‌برد و سفره‌ها‌ی‌شان را نمک‌ گیر خویش می‌کرد.
تو فرزند دست‌های حیدرى. مردی که ذوالفقار را در دست داشت، 
ولی هرگز دانه جوی را به ستم از دهان موری باز نگرفت. 
پس از دستان او که نان‌آور خاک بود، 
دست‌های تو آب‌آور زمین شدند. دستان تو ساقی روزگارند.
دست‌هایت، برکت عشق را در سفره‌های عاشقان می‌نهند. 
اینک نان و خرما نه، که از تو آب حیات می‌طلبیم،
آب مراد... . از تو عافیت می‌خواهیم.
از دست‌های توانگرت، سعادت می‌خواهیم ای مرد!
کاش دست‌های تو تمام ابرهای سیاه ستم را از آسمان دنیا فراری دهند.
کاش دست‌هایت به یاری انسان برخیزد 
و او را وارث صلح و آشتی کند.
سودابه مهیجى



سلام، ای سقای تشنه لب! ای پسرام‏البنین! 
سلام، ای عموی آب ها! 
و ای اسوه برادری و ایثار و وفا!
سلام، ای پشت و پناه حسین! 
ای حامی و هم رکاب ولایت! 
ای بهترین اسوه ی پیروی از امامت !
ای که تنها بهانه آمدنت این بود که عشق، 
در روز مبادا تنها نماند
.ای كه بودنت، رنج‌های اباعبدالله را كم می‌كرد 
و رشته‌های غم پیشانی ابا عبدالله به لبخند تو گسسته می شدند!



کنار دل و دست و دریا ابا الفضل 
تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل
تو از آب می آمدی مشک بردش
و من در تو غرق تماشا اباالفضل
اگر دست می داد، دل می بریدم 
به دست تو از هردو دنیا اباالفضل
دل از کودکی از فرات آب می خورد 
وتکلیف شب ، آب ، بابا ،‌اباالفضل
تو لب تشنه پرپر شدی ،‌ شبنم اشک 
به پای تو می ریزم اما ابا الفضل
فدک مادری می کند کربلا را
غریبی، تو هم مثل زهرا، اباالفضل!
تو را هر که دارد ز غم بی نیاز است
وفا بعد از این نیست تنها اباالفضل
تو با غیرت وآب و دست بریده
قیامت، به پا می کنی؛ یا اباالفضل
ابوالقاسم حسینجانی

نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت

ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ