تبلیغات
ادبیات عشق - ماتم عرش اعلا- ویژه نامه رحلت شهادت گونه پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)

ماتم عرش اعلا- ویژه نامه رحلت شهادت گونه پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)



در شب رحلت خاتم انبیاء، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و شهادت جانسوز امام حسن مجتبی علیه السلام فرشتگان عرش می گریند.
عاشقانش با چشمانی اشک آلود، مرثیه غم می سرایند.
ما نیز اشک غم می ریزیم و بی تاب می شویم.
و عروج آسمانی شان را تسلیت می گوییم.
صلی الله علیک یا رسول الله الاعظم 
السلام علیک یا حسن بن علی المجتبی علیه السلام





امشب، شب فرو چکیدن قطره قطره دل هاست؛ 
شب گریه ستاره هاست. زمین، نظاره گر اشک های
مهتاب است و فردا آفتاب مویه می کند.
امشب، شب سراسیمگی ابرهای پاره ست، دلِ آسمان گرفته است.
و فردا توفان حادثه ای تلخ، دل های مؤمنان خدا را سخت می لرزاند.
فردا پرندگان سپید بال آسمان آبی، به سوگ می نشینند.
پروانه ها به گل ها تسلیت می گویند.
ای آن که از ردای تو، ایمان می چکید و در نگاهت آفتاب می خندید.
اگر نگاه سبز تو نبود، هیچ سبزه ای در جهان نمی رست 
و اگر صدای گام های تو گوش تاریخ را نوازش نمی داد،
جغرافیای عشق رنگ می باخت، آفتاب گرم
دست های تو، یتیمی جهان را جبران کرد.
تو بر بام بلند تاریخ، پرچم توحید برافراشتی
و در سرزمین قلب ها، بذر محبت کاشتی.
باران سپیده از ردای تو بر جلگه های جهان فرو بارید 
و همه انسان ها را به سمت حاصلخیز دوستی، هدایت نمود.
اگر تداوم آبی آرامش، از سر انگشتان طبیعت موج می زند،
از شکوه نگاه تو است.
تو ناخدای کشتی کرامتی، عاطفه روشن
بارانی، تو شکوه همه سبزه زارانی!
حمزه کریم خانی



هر طرف که بنگری، به رنگ و بوی ماتم است
ای امین وحی و دین
این مدینه تو نیست مانده این چنین غریب
همچو خاتمی که یک نگین از آن کم است
خلوت دل غمین حضرت امیر اشک و ناله محرم است
زخم جانگداز دختر تو تربت مطهر تو مرهم است
سیلی و رخ کبود ماه دود و آتش و فشار پشت در
تازیانه، زخم سینه، بانوی شکسته بال و بی پناه
آه ای مبشّر عدالت و برابری
ای رسول رحمت و برادری
این همه جسارت و ستم به پیش چشم توست
گرچه دیده خدایی تو بر هم است
اینک این مدینه است و کوچه های پر ز غربتش
این بقیع و مسجد و بلال و فاطمه در انتظار
یک طرف دل شکسته حسین و زینب و حسن
یک طرف، علی و فاطمه، ز رحلت تو سوگوار
رفتی ای قرار دل
ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور
آه ای کلیم حق، حبیب آفریدگار
جواد محدثی


گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است
گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است
گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی
چشم حسن به اشک دو چشم برادر است 
ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن
مانند پیروهن جگر خویش پاره کن
سازگار


از شتاب باز مانده اند ثانیه های تندپای آمدن.
زمان در گیرودار تردیدی گنگ، وامانده است آمدن یا نیامدن را.
دستی نامرئی، عقربه های زنگ خورده زمان را اشارت
می کند به توقف دو منتهی الیه سکون، تا لحظه ها از راه
نرسند ناگهان ترین اتفاق تلخ تاریخ را. 
آسمان در بُهتی مملو از اندوه، جامه ای سیاه بر تن کشیده است.
ستارگانش، چشمه چشمه اشک شده اند، آسمان می شنود ضجه های تلخی
را که در گوشه کنار افلاک، در گلو، سترون مانده است.
این آسمان است که می گرید.
این خورشید است که قطره قطره ذوب می شود.
این خورشید است که دل آسمان، زانوی غم بغل گرفته است و می گرید.
این ماه است که ذره ذره آب می شود، مهتابی ترین لحظه هایش را. 
این ماه است که سر بر دیوار نهاده است و اشک می شود
غم و اندوه از دست دادن پدر را؛ 
او که نبض کائنات، با گردش سرانگشتش ضربان گرفته است. آسمان می 
شنود ستاره هایی را که در کنار در ایستاده می گریند
و آخرین بارقه های امید، در چشمانشان سوسو می زند
بی هیچ نوری که زمان رسیده است، زمان رفتن رسیده است و باید رفت تا رسید.
ناله از سنگ برمی آید و جان از جسم صعود می کند. 
وحی نازل می شود و روح، پرواز آغاز می کند.
«... انّا لله و انّا الیه راجعون. ..»


زمین، کسى را گم کرده است؛
کسى که رد گام هایش، بهشت را به ارمغان جاى گذاشت،
و دست هاى بر آسمان برآمده اش، باران را به خشکسالى خالى مى آورد؛
کسى که بودنش، کابوس را از خواب کائنات سترده بود؛
او که نامش، بر جاهلیت زمین تاخت و فطرت ها را به اوج پاکى برد.


سلام، آشنایِ غریب، مهربانِ غریب، بزرگ زاده غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!
آمده ام؛ با تمام دلم، با قدم های احساسم، با حضور هر چه تمام ارادتم.
آمده ام؛ تا فانوس های روشن اشک هایم را، بر مزار بی چراغت، بیاویزم!
آمده ام؛ تا شریک غربت بی نهایتت باشم.
آمده ام ـ کبوترانه آمده ام ـ تا از دستان مهربانت، آب و دانه بدهی!
آمده ام؛ با دسته دسته یا کریم های اخلاص و محبّت
تا شاید لحظه ای در گنبد نگاه مهربانت، پناه گیرم.


برادر نرو. بگذارداغ مادر و آن در سوخته از خاطرم برود.
بگذار مرهمی بر زخم های سال های غربت پدر بگذارم.
برادر! غریبانه رفتن برای تو زود است. هنوز با داغ مادر
با نبودن پدر، کنا نیامده ام.
چرا تنهایم می گذاری؟
حسین علیه السلام تنهاتر ازمن است. با ما بمان!
برادر! دست هایم محتاج دستگیری توست. 
اشک های همیشه ام، شانه های استوار تو را می خواهد.
ای سنگ صبور زینب! 
بمان تا با تو از سال های سخت غربت بگویم.
بمان تا رازهای مگوی در گلو مانده ام را با تو نجوا کنم.
برادر! دلم را سوخته تر از این مخواه. 
خدا می داند داغ هایی که من دیده ام، هر کدامش برای
از جا کندن کوهی بس است. 
نگو که دلت برای مادر تنگ است! 
نگو که پدر چشم به راه توست! مگر ما دل نداریم؟
اگر می روی ما را هم با خود از این خاکدان ببر! 
مگذار در این روزگار و در مین این مردمِ از حق گریزان، بسوزم!
برادر! حسین علیه السلام را ببین! 
در این چند روزکه تو دربسترشهادت افتاده ای، پیر شده است. 
پشتش خمیده است. می بینی؛ غم مرگ برادر با برادر چه می کند؟
عباس بر سر و سینه می کوبد. 
شمشیر در دست عباس کار عصا را می کند ورنه علمدار بنی هاشم
هم در رثای تو از پا خواهد افتاد.
به قاسم چه بگویم، چگونه آرامش کنم
علی خیری


ای مادری ترین پسر فاطمه ، حسن!
ای مجتبی ترین ثمر فاطمه ، حسن !
آن مقتدا که هیچ کَسَش اقتدا نکرد
با اینکه هست تاج سر فاطمه ، حسن!
وقتی که در مدینه غریبش گذاشتند
یعنی شکست بال و پر فاطمه ، حسن!
حتی صدای تو به سپاهت نمی رسید
یعنی شکسته شد کمر فاطمه ، حسن!
روزی که مادر تو به کوچه ز پا فتاد
چشم تو دید درد سر فاطمه ، حسن!
در ناله ها و نافله های شبش کسی
چون تو ندید چشم تر فاطمه ، حسن!
در بین اهل بیت ، خدایی خودت بگو
مثل تو کیست خونجگر فاطمه ، حسن!
چون تو کسی که چادر خاکی ندیده است
ای قامتت عصا به بر فاطمه ، حسن!
سیلی به پیش چشم تو بر مادرت زدند
دیوار بود و زخم سر فاطمه ، حسن!
زهرا اگر که شد سپر مرتضی علی
آری تویی ، تویی سپرِ فاطمه ، حسن!
الحق که از حسین تو هستی غریب تر
این غربت است ، در نظر فاطمه ، حسن!
یک یار هم کنار تو روز وفا نماند
در غربتی تو هم اثر فاطمه ، حسن!
یک عمر خونِ دل ز گلویت به تشت ریخت
ای پاره پارۀ جگر فاطمه ، حسن! 
محمود ژولیده


زینب جان! چقدر بوی مادرم را می دهی!
چقدر مادرانه غصه ام را می خوری!
چقدر شبیه مادر، گریه می کنی! 
گریه مکن زینب علیهاالسلام!
زخم امروز که تازه نیست تا تو را بی تاب کند؛
از همان زخم های قدیمی است که دوباره سر باز کرده است.
کاش صدایت نکرده بودم! اما جزتو چه کسی را داشتم برای صدا زدن؟!
نیشن از مار خانگی خورده بودم، به چه کسی می توانستم پناه ببرم
جز تو که بعد از مادر، مهربان ترین بودی و
آغوش عطوفت و مهرت همیشه گشوده!
زینبم! یاد می آید هرگاه مادر به درِ نیم سوخته ی خانه چشم می دوخت
پرنده ی ذهنمان به یاد کودک نیامده اش ـ محسن علیه السلام ـ بی پر و بال می شد!؟
زخم محسن آن چنان خراسی در قلبم ایجاد کرد که هنوز بعد از
سال ها بهوبد نیافته و جای خالی اش در تنهایی هایم پر نگشته است.
آرام باش خواهرم! 
این قدر با چشمان پر از اندوهت به صورتِ رنگ پریده ام نگاه نکن.
این کبودی لب ها با تو از چه می گوید که این گونه
ناله می زنی؟ از کوچه و روی کبود مادر؟!
ین درد، چهل سال است که مرا می آزارد، با که بگویم آن چه
را که درکوچه بر مادرمان گذشت؟ راستی آن چادر خاکی کجاست؟
دلم هوای مادرم کرده است.
غصه مخور زینب!
شنیده ای که لعن و دشنام به علی علیه السلام سنت شده است؟ 
سنتی که بانی آن پسر هند ـ معاویه ـ است، همانی که جام زهر
به دست جعهده سپرد. اگر پدرغریب نمی ماندکه 
من این گونه بی یاور و تنها نمی ماندم تا آن جا که دوستانم 
رهایم کنند و مرا به دشمنانم واگذارند با طاقت بیاور خواهرم! 
شب هایی بر من گذشت که مثل پدرمان علی علیه السلام غریبانه 
در نلخستان های کوفه دنبال چاهی گشتم تا رازدار رنج هایم باشد 
و از «صلحی» که یاورانم بر من تحمیل کردند بنالم.
به خدا سوگند اگر یاورانی داشتمکار را به معاویه وانمی گذاشتم
که از جدم رسول خدا شنیدم خلافت بر بنی امیه حرام است.


حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال بی جواب بماند
حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند
کمی ز غصه ی تو رخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون “جعده” و “رباب” بماند
به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
مهدی رحیمی 


بقیع، در خلوت غریبانه اش دل به صدای مردی سپرده است؛
مردی که خدا، بسیار دوستش دارد.
ماه، رخسار به خاک مزاری نهاده، که مدت هاست روشنای هیچ
شمعی را حس نکرد، سوسوی هیچ فانوسی را نشنید و
گرمایِ هیچ اشکی را لمس نکرد.
مزاری که مثل صاحب غریبش، غریب است. 
تنها حضور اشک های یک مرد را می فهمد.
یک تکّه از آسمان است، که در دل خاک پنهان است.
یک سهم از بهشت است، که در بقیع گم شده است. 
یک سوره از قرآن است، که قرن ها تلاوت نشد، جز با لب و زبان همین مرد؛
همین مرد که چهره بر خاک گذارده و غریبانه ترین عاشقانه ها
را در فراق آن غربت بی نهایت، سر داده است!




ای مه و آفتاب زوّارت
ای همه خلق سر به دیوارت
جگر سوخته چراغ بقیع
چشم ها جای پای زوّارت
کاش چون شمع تا سحر می سوخت
دل ما در دل شب تارت
پدر و مادرم فدایت باد
که ز هر کس رسید آزارت
زهرخند مغیره می زد زخم
همچو شمشیر بر دل زارت
به تو می گریم ای غریب وطن
که تو را کشت عاقبت یارت
جگر پاره پاره ات باشد
قصة غصه های بسیارت
سوز آن سیلی ای که زهرا خورد
بود عمری به ماه رخسارت
گل باغ دل علی ، به چه جرم
در جگر رفت این همه خارت
چشم "میثم" هماره ریزد اشک
بر تو و بر دو چشم خونبارت
عمر، جان دادن تو بود حسن
یار هم دشمن تو بود حسن
استاد سازگار


آن لاله که عشق و خون بهارش بودند
مرغان بهشت بی قرارش بودند
آن روز که جای مجتبی خالی بود
در کرب و بلا دو یادگارش بودند
صلی الله علیک یا حسن مجتبی 



در کنار تو غرق خون می‌شد
باز هم چشم های کم سویی
روضه خوان غم تو می گردد
بیقراری، شکسته پهلویی
صلی الله علیک یا حسن مجتبی 


بعد چندین سال رنج و خوردن خون جگر
زهر پایان داد بر آن غم که پایانی نداشت 
تیرهای کینه وقتی بر تن پاکت نشست
چون حسینت هیچ کس حال پریشانی نداشت 
صلی الله علیک یا حسن مجتبی 


بی بهره از فروغ ولایت تو یا حسن 
مشمول این حدیث پیمبر نمی شود
فرمود دیده­ای که کند گریه بر حسن 
آن دیده کور وارد محشر نمی شود



نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت

ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ