تبلیغات
ادبیات عشق - مباهله روز جلوه عظمت و فضیلت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام

مباهله روز جلوه عظمت و فضیلت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام


مباهله، داستان مقابله نور با ظلمت، غلبه سپیدی بر تاریکی و 
رویارویی عده ای سایه نشین با ستارگان خلقت بود
سیطره توحید بر تثلیث، چیرگی معنویت نبوی بر وسوسه های
خنّاسان و اوهام شکّاکان، شکسته شدن هیبت منکران و خضوع باطل
در برابر حق، در روز مباهله ظهور یافت
مباهله، شکوه عظمت و کبریایی خداوند در اثبات حقانیت
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و درخشش نور الهی در
وجود پاک ترین و برترین انسان ها بود؛ 
همان کسانی که قرآن درباره آنان فرمود
«خداوند می خواهد پلیدی و ناپاکی را از شما 
اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» 
و به راستی مباهله، حقیقتی همیشگی است


فیلم روز مباهله با زیر نویس فارسی
جزئیات واقعه مباهله كه بیش از یك‏ ماه طول كشیده، براى نسل امروز ناشناخته است. مباهله، ماجرایى تاریخى است كه در سال‏هاى آخر عمر پیامبر رخ داد و با نامه‏اى از سوى آن حضرت به مسیحیان آغاز شد
به دنبال آن، مسیحیان در مجلس عمومى خود، پیش‏گویى كتاب‏هاى آسمانى را درباره آن حضرت خواندند. سپس نمایندگان نجران به مدینه سفر كردند و پس از مناظره با پیامبر، محكوم شدند
آن‏گاه قرار شد میان آن حضرت و نجرانیان مباهله برگزار شود و دو طرف، اثبات حقانیت خود را به خدا واگذار كردند تا هر كدام حق را مى‏داند و كتمان مى‏كند، به عذاب الهى گرفتار شود. آیه قرآن نیز مبنى بر اجراى مباهله نازل شد و مقام باعظمت اهل بیت علیهم‏ السلام را به همه فهمانید
اصل مباهله آن است كه دو نفر یا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر یكدیگر، به نتیجه ‏اى كه مقبول دو طرف باشد، نرسند و هر یك ادعاى كتمان عمدى حق را از سوى دیگرى داشته باشد
آنها در این مرحله براى اثبات ادعاى خود، مسئله را به خدا واگذار مى ‏كنند و هر یك از خدا مى‏خواهد كه اگر دیگرى در ادعاى خود به عمد دروغ مى‏گوید و حق را دانسته، كتمان مى‏ كند، بى ‏درنگ، عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود
در چنین برنامه‏اى كه دستورى الهى است، خداوند به سرعت پاسخ مى‏ دهد تا حجت را بر مردم تمام كند؛ چنان‏كه در روزگار پیامبران، این مسئله بارها اتفاق افتاد و مخالفانشان با معجزه الهى دچار عذاب شدند و حق بر همه آشكار گردید
خداوند متعال در قرآن کریم به حادثه ای اشاره می کند که یکی از نمونه های ابراز و اظهار عظمت اهل بیتعلیهم السلاممی باشد،این ماجرا همان ماجرای معروف «مباهله» است که خداوند در آیه 61 سورۀ ال عمران،اینگونه آن را مطرح می فرماید
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ 
هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»
اکنون که در آستانه 24 ذی الحجة الحرام،سالروز ماجرای مباهله هستیم،در این تاپیک به بررسی این حادثه تاریخی خواهیم پرداخت
در مورد شأن نزول این آیه امده است که:گفته اند که این آیه و آیات قبل از آن درباره هیات نجرانى مرکب از عاقب و سید و گروهى که با آنها بودند نازل شده است ، آنها خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسیدند و عرض کردند: آیا هرگز دیده اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در این هنگام آیه (ان مثل عیسى عند الله ...) نازل شد و هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنها را به مباهله دعوت کرد
آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه ، به شخصیتهاى نجران ، اسقف (روحانى بزرگشان ) به آنها گفت 
شما فردا به محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) نگاه کنید، اگر با فرزندان و خانوادهاش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسید، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزى در بساط ندارد، فردا که شد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد در حالى که دست على بن ابى طالب (علیه السلام ) را گرفته بود و حسن و حسین (علیهماالسلام ) در پیش روى او راه میرفتند و فاطمه (علیهاالسلام ) پشت سرش بود، نصارى نیز بیرون آمدند در حالى که اسقف آنها پیشاپیششان بود هنگامى که نگاه کرد
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آن چند نفر آمدند، درباره آنها سؤ ال کرد به او گفتند: این پسر عمو و داماد او و محبوبترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از على (علیه السلام ) هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه (علیهاالسلام ) است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است 
سید به اسقف گفت : براى مباهله قدم پیش گذار
گفت : نه ، من مردى را میبینم که نسبت به مباهله با کمال جرات اقدام مى کند و من میترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا یک سال بر ما نمیگذرد در حالى که در تمام دنیا یک نصرانى که آب بنوشد وجود نداشته باشد
اسقف به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) عرض کرد: اى ابو القاسم ! ما با تو مباهله نمیکنیم بلکه مصالحه میکنیم ، با ما مصالحه کن 
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنها مصالحه کرد که دوهزار حله (یک قواره پارچه خوب لباس ) که حد اقل قیمت هر حلهاى چهل درهم باشد، و عاریت دادن سى دست زره ، و سى شاخه نیزه ، و سى راءس اسب ، در صورتى که در سرزمین یمن ، توطئه اى براى مسلمانان رخ دهد، و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ضامن این عاریتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامهاى در این زمینه نوشته شد
و در روایتى آمده است اسقف مسیحیان به آنها گفت : من صورتهائى را میبینم که اگر از خداوند تقاضا کنند کوهها را از جا برکند چنین خواهد کرد هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و یک نصرانى تا روز قیامت بر صفحه زمین نخواهد ماند
{تفسیرنمونه،آیت الله مکارم،ج2ص578-580،به نقل از مجمع البیان،با کمی تلخیص،این شأن نزول با تفاوتهای مختصری در تفاسیر دیگر مانند ابوالفتوح رازی و تفسیرکبیر و غیر آن نیز آمده است،و فخر رازی ادعا می کند این روایت در میان علمای تفسیر و حدیث مورد اتفاق است


آنان که با مه ‏آلوده ‏ترین شب‏ها پیمان بسته بودند، 
آمدند تا آفتاب حقیقت را به تاریکی فرو افکنند
تو آمدی؛ چون ماهی درخشان 
که کهکشانی از ستاره‏ ها را به همراه دارد
آنان نمی‏دانستند که سپیده را نفرت تیرگی، کارگر نیست
و دست‏های سبز بهار را رگبار زرد خزان، فرو ریختن نمی‏تواند
معاشران حق، به آیه ‏های آبی آسمان تکیه دارند 
و جز به راستی زبان نمی ‏گشایند
همراه با چهار دلیل محکم
دست در دست فرزندان آبشار آمدی؛
با اطمینانی که تار و پودت را روشن می‏کرد
آمدی؛ با چهار نشانه سبز، چهار دلیل محکم که نگاهشان، 
خانه برانداز توفان جهل و سیاهی بود
آمدی تا حقانیت خورشید را 
در خواب‏ آلوده‏ ترین چشم‏ها، بشارتی ابدی باشی
روز برمی‏آید ، حتی در هجوم ابرهای بی‏ خبری 
و مژده آگاهی و رویش را با خود خواهد آورد
پرده از چشم‏های نجرانیان کنار رفت
پس هر کس با تو در مقام مجادله برآید، درباره عیسی 
بعد از آن‏که به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی، بگو بیایید
ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخیزیم
تا دروغ‏گویان و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم
عطر یقینت که در همه‏ جا پیچید، 
پرده ‏های تردید از دیدگان بی‏ خبر نجرانیان کنار رفت
آنان دریافتند که تو نیز چون مسیح علیه ‏السلام ،
پیام‏ آور مهربان آئینه ‏ای و بشارت‏ دهنده رستگاری انسان‏ها

در روز مباهله، شایسته است شادی و سرور در چهره شیعیان 
نمایان باشد و افتخار کنند که در چنین روزی، یکی از دلایل 
ابدی حقانیت تشیع، با سند قرآنی آن در آیه مباهله به دنیای اسلام تقدیم شده است
در آراستن سیمای ظاهری و ارتباط دادن آن روز با 
اهل بیت علیهم السلام ، دستورهای زیر به ما داده شده است
غسل که به نیت روز مباهله انجام می گیرد و در احادیث و کتاب های
فقهی تأکید خاصی بر آن گردیده است
پوشیدن لباس پاکیزه که دستور خاصی درباره آن داده شده است
تا با پوشش پاکیزه، جلوه عید و سرور درچهره ها دیده شود
عطرزدن نیز، جشن و شادی را هرچه بیشتر تداعی می کند


تلاطم مهیبِ شک و تردید، آرامش پوشالی قلب هایشان را 
درهم کوبیده بود
آرزو می کردند تو را با گروهی از یاران و سربازانت ببینند
تا اینکه با خاندان سراسر نورت به میدان مباهله قدم بگذاری
ولی تو آمدی؛
با دنیایی که محو تماشای جمال و هیبت خاندان پاک و روحانی ات شده بود
قلب زمان از استواری گام های علی علیه السلام به تپش افتاد 
و گل های یاس، به تماشای فاطمه علیهاالسلام عطرافشان شدند
دست در دانه اهل آسمان، حسن علیه السلام ، را در دستان
مهربانت داشتی و جگرگوشه ات حسین علیه السلام را 
عاشقانه به سینه چسبانده بودی
زمین بر آسمان فخر می فروخت که بر پشت او گام می نهید 
و آسمان از دیدن آن همه شکوه و وقار، به وجد آمده بود
باد، عظمت ایمانتان را در گوش هزار سرو آزاد نجوا کرد
و یک دشت شقایق، شیفته پاکی نگاهتان شد
و نجران، به حقانیت این خاندان، اعتراف کرد


عیدی است که در غدیر امضای «رَضِیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دِینا» بر آن زده شد
روزی است که توحید آن گونه که خدا می خواست، جلوه گر شد
و نبوت با سندهایی از کتاب های آسمانی به اثبات رسید 
و امامت با معرفی نفس رسول، کامل ترین جلوه خود را نشان داد
این پیوستگی توحید و نبوت و امامت، اعتقاد شیعه است و
خط مستمری را تداعی می کند که ارتباط مستقیم بشر با 
خدایش در هیچ زمانی قطع نمی شود
از همین روست که شیعه، مباهله را روز خود می داند
و هرساله خاطره آن را گرامی می دارد
مباهله، روز توحید و جشن نبوت و عید ولایت و برائت است
که در طول تاریخ پیامبران، فقط یک بار با این شکوه مندی رخ داده است


وضو بگیرم در حال روزه با تکبیر
کنم مباهله با دشمنان حی قدیر
زبان حق شوم و آیة مباهله را
به شأن فاطمه و شوهرش کنم تفسیر
ز قول دوست و دشمن شنو که این آیه
به وصف اهل کسا از خدا شده تعبیر
محمد وعلی و فاطمه، حسین و حسن
که پنج در عددند و یکی چو حی قدیر
پی مباهله کردند روی در صحرا
یکی چو مهر فروزان چهار ماه منیر
فتاد چشم نصارا به آن خدارویان
که نور طلعتشان گشته بود عالم گیر
مسیحیان پی نفرین پنج تن دیدند
که نیست غیر هلاکت برایشان تقدیر
همه به خاک قدوم پیمبر افتادند
که ای ز جانب حق خلق را بشیر و نذیر
به حضرت تو نصاری تمام تسلیم اند
که تو بلند مقامی و ما تمام حقیر
هزار مرتبه نفرین به دشمنان علی
که می کنند در این آیه حیله و تزویر
کنند فضل علی را به دشمنی انکار
خدای نگذرد از این خطا و این تقصیر
چرا شدند فراری از این حقیقت محض
چرا به سلسلة نفس خود شدند اسیر
قسم به جان علی منکر مباهله را
خدای لعن نموده، پیمبرش تکفیر
گرفتم آنکه شود خصم منکر خورشید
کجا به تابش انوار آن کند تأثیر
فضائل علی از حد بود فزون چه زیان
که بر مباهله منکر شوند یا به غدیر
علی کسی است که در جنگ بدر شد پیروز
خدا به جنگ احد می دهد به او شمشیر
علی است فاتح احزاب و فاتح خیبر
علی است تیرالهی به قلب خصم شریر
علی است بت شکن کعبه روی دوش رسول
علی به بیشة اسلام شد خروشان شیر
علی به جای نبی خفت و جان گرفت به دست
کسی نیافت چو او این چنین مقام خطیر
حدیث منزله چون آفتاب می تابد
به این دلیل علی بعد مصطفاست امیر
وصی احمد مرسل کسی بود “میثم”
که در تمام فضایل ورا نبود نظیر
سازگار


و مگر اهل حق را از رویارویى با دشمن باکى است؟
مگر مى ‏توان دل بسته حقیقت بود و بر شاخسار بلندش آویخت
و به دامان استوارش چنگ زد، 
ولى در خطرها و مهلکه‏ ها پاى سست نمود؟
اهل حق را چه نسبت با ترس و هزیمت؛ 
که هرجا مجال بحث و جدال بود، 
استوار و باصلابت، زبان به حق‏گویى 
و دفاع از ایمان خویش مى ‏گشایند و آن‏گاه که 
دشمن کینه ‏توز لجوجانه بر باطل خویش پاى مى‏ فشرد، 
به امر خداوند، مردانه او را به «مباهله» 
و خداى را به داورى مى‏ خوانند 
تا هیمنه پوشالى باورهاى اهل باطل، 
به چشم بر هم زدنى نابود شود
چیزى از طلوع خورشید نگذشته بود 
و هنوز خورشید سوزان جزیره ‏العرب، 
گرماى خویش را بر خنکاى بامدادان مسلط نکرده بود؛ 
ولى همه اهل مدینه در بیرون شهر، نگران و امیدوار، 
انتظار واقعه‏ اى تازه را مى ‏کشیدند
آن سوتر، مسیحیان نجران نیز حاضر بودند؛ 
ولى نگرانى و دلهره در چهره‏هاشان موج مى ‏زد، 
از دیروز که پس از ساعت‏ها بحثِ بزرگانشان با رسول خدا 
صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله و قانع نشدن آنها، 
ناچار به پیشنهاد مباهله حضرت تن دادند، 
تا امروز، خواب برچشمانشان حرام شده بود،
ناگهان مردى فریاد زد رسول‏ خدا، 
رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله مى‏ آیند
همه گردن کشیدند تا ببینند آن حضرت با چه هیئتى 
و به همراه چه کسانى به مباهله آمده
خبر به بزرگ مسیحیان، «ابوحارثه»، رسید؛ 
او نیز عصا زنان خود را به جلوى جمعیت رساند 
و حیرت‏زده رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله را دید؛ 
در حالى که دست کودکى را در دست دارد 
و کودکى خردسال نیز در آغوش اوست؛ 
آرام و باوقار، همراه جوانى نورانى در کنار
و زنى باوقار در پشت سر، پیش مى ‏آید
با شگفتى پرسید: اینان کیستند؟ 
کسى پاسخ داد: آن جوان، پسر عم و داماد اوست 
و آن زن نیز فاطمه دختر او و عزیزترین مردم در نزد او؛ 
و آن دو کودک نیز فرزندان آنها هستند
ابوحارثه بى ‏درنگ گفت
«چهره ‏هایى را مى ‏بینم که اگر از خدا بخواهند 
کوه‏ها را از جاى برکَنَد چنین خواهد کرد ؛ 
بترسید و با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد 
و حتى یک نصرانى در زمین باقى نخواهد ماند


و اینک، سربازان اندیشه محمد صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ،
همه خانواده و همه دار و ندار محمد صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله آمده ‏اند 
آمده‏اند تا گواه صدق او باشند؛ تا گواه باشند بر یقین محمد
یقین، متاع بازار محمد صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله است
چگونه است که این بازار مکاره الحاد
و این آزار جهل خودخواسته یهود، 
با مشتى جهل، به جدال با ایمان آمده است
و چه حقیر است غیر از محمد و آلش 
هر کسى و چه ضعیف است غیر از کلام محمد
این جمع که مى ‏آیند،
هر یک براى حقانیت جهانى کفایت مى ‏کنند؛
هر یک خود، دلیل آفرینش جهانند و سکان کشتى زمین
محمد صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ؛ 
على علیه ‏السلام ، فاطمه علیهاالسلام
و حسن علیه ‏السلام و حسین علیه ‏السلام ، 
هر یک آیه‏اى از آیات پروردگارند
ستاره ‏هاى آسمان حقیقت
آب‏ها در سرچشمه حیات،
سجده بر شما را آغاز کردند 
و بادها از یمین و یسار مدینه، 
نیستان اندیشه را به نوا در آوردند
اى ستاره‏هاى آسمان حقیقت
چگونه فرشته مرگ، قصد شما کند 
که مرگ و زندگى، بهانه شناخت شماست 
و شما اثبات آیین محمد؟
اما واى بر مردمى که از محمد امین، 
براى صداقتش گواه مى ‏خواهند
و از منادى توحید، براى رسالتش اعجاز
با نفس خویش، به مباهله آمده‏ ام 
با نفس خویش به مباهله آمده ‏ام
گفته ‏ام نام پنج بهار بى‏ خزان را
با خود گواه مى ‏برم
گفته ‏ام نام پنج جهان بى‏ منتها، 
پنج بى‏ کران بزرگ را گواه مى‏ برم
مى ‏خواهم با جهل و تجاهل نفسم به جهاد درآیم
امروز، به نام محمد و على و فاطمه و حسن و حسین، 
مى ‏خواهم بر الحاد پنهان درونم پیروز شوم؛ 
مى‏ خواهم به دین محمد، دوباره بنگرم
و بتى را که از خواسته‏ هایم تراشیده ‏ام، فرو بریزم
مى ‏خواهم گوساله سامرى عادت‏ هایم را 
در میدان مباهله با خود بسوزانم و به خودم ثابت کنم
که براى عشق ورزیدن به خالق هستى، 
«عشق محمد بس است و آل محمد»


نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت