تبلیغات
ادبیات عشق - قربانی نفس ویژه نامه عید سعید قربان

قربانی نفس ویژه نامه عید سعید قربان


صدای پای عید می آید
عید قربان عید پاک ترین عیدها است 
عید سر سپردگی و بندگی است
عید بر آمدن انسانی نو 
از خاکسترهای خویشتن خویش است
عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است 
که به قرب الهی رسیده اند
عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است 
عید برعاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد




با سر بریدن قربانی، تمام هواهای نفسانی را 
سر می بریمو از هر آنچه غیر خداست جدا
می شویم و چشم امید از غیر او بر می داریم
آن هنگام که قربانی خویش را ذبح می کنیم
در حقیقت گلوی دیو طمع را می بریم
در جبهه منا در میان خون و قربانی، دل به خدا داده و
از غیر او جدا می شویم و اعلام آمادگی می کنیم
که در هر جبهه دیگری نیز در راه خدا تا مرحله خون 
و نثار جان، خود را به پای حق قربانی می کنیم 
و از همه چیز می گذریم
به همگان اعلان می داریم که از خون و خونریزی
و کشتار نمی هراسیم؛ 
زیرا کسی که رو به خدا نماید و تسلیم اراده و اوامر
او شود و با عمل و نیکوکاری، محبت و علاقه و بندگی
حقیقی خود را به اثبات رساند، اجر و پاداشش نزد خداست


عید قربان است یـا عیـد عنایـات خداست
عید عشق و عیـد ایثار و مناجات و دعاست
ذات حق با میهمـانانش گرفتـه جشن عیـد
مرکـز ایـن جشـن نورانـی بیابـان منـاست
هر کجا رو آوریم و هـر طرف چشم افکنیم
خیمـۀ حجـاج بیـت‌الله پیش چشـم ماست
نـور از هر خیمـه می‌تابـد بـه بـام آسمـان
خیمه‌ها بیت‌الله و اشک و مناجات و دعاست
حاجیـان دارنـد بـر سـر شـوق ذبح گوسفند
قصد هر یک کشتن دیو هوس، گرگ هواست
ای خوش آن حاجی که در آن سرزمین کرده وقوف
خوش‌تر آن حاجی که جای او در آغوش خداست
جان من قربان آن حاجی کـه زیـر خیمه‌ها
چشم او گریان به یـاد خیمه‌های کربلاست
پیش‌تر از دید چشمم خیمه می‌آید به چشم
ای منا پاسخ بده، پس خیمۀ مهدی کجاست؟
حاجیان در هر نفس دارند از هم این سؤال
پس کدامین خیمه‌گاه مهدی موعود ماست
این صدای گریۀ مهدی است می‌آید به گوش؛
یا صـدای نالۀ «‌العفـو» ختم‌الانبیـاست؟
نالـۀ جانسـوز «یــااللهِ» ختـم‌المـرسلین؛
یا صـدای گریـۀ شوق علی مرتضـاست؟
یا امـام مجتبا صـورت نهـاده بـر زمین؛
یـا نـوای آسمـان‌سـوز قتیل نینـواست؟
یکطرف آمـاده ابـراهیم، بـر ذبـح پسـر
یکطرف تسلیم، اسماعیل از بهـر فداست
جان من قربـان آن حاجی که قربانگاه او
گاه نهـر علقمـه، گـه در کنـار قتلگاست
جان من قربان آن حاجی که ذبح حجّ او
طفل شیـر و نوجوان و پیرمرد پارساست
حاجیان سر می‌تراشند و عـزیز فـاطمه
در منای دوست می‌بینم سرش از تن جداست
جان من قربان آن حاجی که در صحرای خون
هـم قتیـل‌الاشقیـا و هـم ذبیـحٌ بالقفـاست
جان من قربان آن حاجی که بعد از بذل جان
سر به نوک نـی، تنش پامـال سمّ اسبهاست
جان من قربان آن حاجی که در این حجّ خون
ـروۀ او قتلگـاه او، صفـا طـشت طـلاست
گریه کن «میثم» بر آن حاجی که اجر حجّ او
گاه سنگ و گه سنان، گه تیغ، گه تیرِ جفاست


اکنون ابراهیم است و فرزند دلبند او، 
فرزند انتظارهای طولانی، میوه دل او، پاره جگر او
و فرمان حقّ: اسماعیلت را ذبح کن
اسماعیل را هم‏چون قربانی، به قربان‏گاه ببر،
سرش را بر مذْبَح بگذار، کارد بر گلویش بنه، خونش را جاری ساز
و بکش، بکش اسماعیلت را
قربانی کن هر آن‏چه میان تو و حقیقت مطلق است،
به قربانگاه ببر هر آن‏چه را که میان تو و «او» فاصله می‏اندازد
ای بت شکن تاریخ! اکنون... اکنون، اسماعیل،
فرزند دلبندت را به قربانگاه ببر
ای ابراهیم؛ ای قهرمان توحید؛ ای آزموده؛ 
ای گذشته از آتش؛ ای برگزیده خدا؛ ای وارث رسالت؛ 
ای پیامبر پاکی؛ ای رسول روشنی! آنک آخرین آزمون بندگی است
اسماعیل تو، جاه توست، مال و موقعیت 
و مقام و شهرت و قدرت و مکنت توست
اسماعیل تو دنیای توست و هر آن‏چه در دنیا به آن دل بسته‏ ای
اسماعیل تو، نفس توست؛ اسماعیل، تویی؛
و تا از میان برنخیزی، به وصلِ حقّ نمی‏رسی
پیرمرد یک عمر، بار انتظار فرزند به دوش کشیده بود؛ 
سارا را توان فرزند آوردن نبود
در نشیب حیات، ناباورانه، فرزند را از هاجر جُست، 
و شگفتا که یافت؛
و اینک پس از سال‏ها انتظار و رخ نمودن ابرهای تیره نومیدی، 
خورشید میلاد اسماعیل، آتش در نهادِ شبستان سرد او نهاده بود



اسماعیل هدیه‏ ای بود از سوی خدا به صبر ناگزیرِ بت شکن تاریخ
اما اراده خداوند، بر توحید محض خود استوار شده بود
باید تمام بت‏ها می‏ شکستند تا جان ابراهیم، 
به حریم خلوت عشق راه می‏یافت
و آنک آخرین بتِ نَفْس، آخرین خواست دنیا، 
آخرین تصوّر حایل میان خود و خدا، اسماعیل بود
قلب مضطرب ابراهیم را تأیید اسماعیل آرام می‏کند
به فرمان خدا عمل کن پدر
اشک در چشمان پیر سال ابراهیم شعله می‏کشد
برای آخرین بار سر تا پای اسماعیل را می‏نگرد
دیگر تاب و توانش نیست. دیدگان را بر هم می‏نهد و دلش آرام می‏گیرد
عزیزترین ذبیح خدا سر بر تخته سنگ منا می‏نهد
و تیغ ابراهیم بر رگ گردنش می‏نشیند که ناگاه
گوسفندی... و فرمان خدا که گوسفند را ذبح کن
ابراهیم در جان خویش، اسماعیل نفس را کشته بود؛
و فرشتگان شاهد حماسه شگفت توحید بودند


ای تو جان نوبهاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی
ای تو شور آبشاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی
ای شراب آسمانی، ای طلوع مهربانی
با تو شد خورشید خندان، خوش رسیدی، خوش رسیدی
ای که نامت گشته ذکر هر دم جان و روانم
ای شفای درد پنهان، خوش رسیدی، خوش رسیدی
آمدی چون ماه تازه، تیغ بر کف، خنده بر لب
آمدی ای عید قربان! خوش رسیدی، خوش رسیدی
آمدی چون سیلْ جوشان ، بی‌خبر، ناگه، خروشان
تا کنی این خانه ویران، خوش رسیدی، خوش رسیدی
خانه‌ی عقل زبون را، عقل سرد تیره‌گون را
کرده‌ای با خاک یکسان، خوش رسیدی، خوش رسیدی
شعر می‌جوشد ز من، پیوسته هر شب، هر سحرگه
از تو شد این چشمه جوشان، خوش رسیدی، خوش رسیدی


خوشا سر به سوداى معبود سپردن و فرمان بردن از حضرت دوست
خوشا شیطان درون خویش را به بند كشیدن و 
از هر چه غیر دوست، چشم پوشیدن
خوشا لحظه قربانى كردن بت‏هاى ظاهر و باطن به پاى عشق 
و هم‏سفر شدن با راهیان كوى دلدار
خوشا گرگ‏هاى خشم و غضب را از دیار دل خویش راندن
خوشا نوبت به زمین زدن ناقه‏ هاى تكبر كه اسباب زحمت آدمى‏ اند
و سد شده‏ اند در مسیر رستگارى‏ اش
خوشا روایت «بسم الله» بر گلوى خویش خواندن
و كلمه توحید را بر تخت پادشاهى قلب نشاندن
خوشا جهاد اكبر با مدعیان دروغین خدایى و خوشا جان عزیز
خویش را به قربان‏گاه عشق بردن وگذشتن از همه چیز به خاطر او


نزول فیض رب العالمین است 
حلول «عید قربان» در زمین است 
بگیر آیینه دل را مقابل 
ببین نور ازل در مهبط دل 
حلول تازه داده فیض سبحان 
خوشا «ذی الحجه» روز «عید قربان» 
چه زیبا منجلی شد «عید قربان» 
شروع داستان عشق و ایمان 
نگر خورشید خون چون در طلوع است 
کنار کعبه محشر در وقوع است 
به سودای جهان عاشق دلیر است
همیشه عشق، قربانی پذیر است 
همیشه قرب دل در وصل عشق است
موحّد بودن ما اصل عشق است 



سالك راه عشق، پلك‏هاى بسته مى‏ خواهد و قلب روشن
آنجا صحنه عاقلانه ‏ترین جنون‏هاى دلدادگى ‏ست؛
جایى كه آنچه هست، معرفت است؛ 
نه مصلحت
در این مسیر، روح من، اسماعیل من است و
براى ابراهیم شدن، تیغى تیزتر از «فراموشى خود» ندارم
به راستى، تنها كسانى فراموش نمى ‏شوند
كه خود را از یاد ببرند
بارالها! نفس خویش را در هر لحظه «رمى جمرات» مى ‏كنم 
تا هر آنچه جز تو در من تجسم شود، محكوم به نابودى باشد
الهى! حجّ درونى‏ ام را به قربانى ‏كردن نفس پایان ده تا
اسماعیل وجودم را كه در من به ودیعه نهاده‏اى، 
با همان معصومیت كودكانه به دیدار تو آورم


عید قربان به حقیقت زخداوند کریم
آفتابی به شـب ظلمت انسان آمد 
جمله دلهاچو کویری ست پر از فصل عطش 
بر کویـر دل ما نعمت باران آمد
عید سعید قربان مبارک


عید قربان است ای یاران گل افشانی کنید
در منای دل وقوف از حج روحانی کنید
تا نیفتاده است جان در پنجۀ گرگ هوا
گوسفند نفس را گیرید و قربانی کنید
عید عابدان و صالحان مبارک باد

عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش، بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است 
عید تان مبارک خدایی باشید


امام علی علیه السلام فرموده اند
شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله روز عید قربان ،
خطبه می خواند ومی فرمود 
امروز ، روز «ثجّ» و«عجّ» است . ثجّ ، خون قربانی هاست که می ریزید 
پس نیّت هرکس صادق باشد ، اولین قطره خونِ قربانی او کفّاره همه گناهان اوست ، 
و«عجّ» ، دعاست . پس به درگاه خداوند دعا کنید ،قسم به آن که جان محمّد(ص
در دست اوست ، از اینجا هیچ کس بر نمی گردد ، مگر آمرزیده شود ، 
جز کسی که گناه کبیره انجام داده وبر آن اصرار ورزد
ودر دل خود تصمیم بر ترک آن ندارد .
کتاب «حج و عمره در قرآن و حدیث» صفحه 361 


بر پیکر عالم وجود جان آمد 
صد شکر که امتحان به پایان آمد 
از لطف خداوند خلیل الرحمن 
یک عید بزرگ به نام قربان آمد 


در مکـه بـرای خویش حـاجی نشوی
جـز زائـر دکـــــان و حــراجـی نشوی
بر روی خـــداوند بزن بوســــــه که تو
با بوسه به روی کعبه حاجی نشوی
عید عابدان و صالحان مبارک باد


ایـن عیــــد خـــدا کند خــــدایـی باشیم
دور از شب و شیطان و سیاهی باشیم
باشـــــد که در این هـــــــزاره ی تاریکی
نـــورانـی انــوار الـهــــــــی باشــــیــــم
عید عابدان و صالحان مبارک باد


ای عزیزان به شما هدیه زیـــــــــزدان آمد
عید فرخنـــــــده ی نورانی قربـــــــــان آمد
حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول
رحمت واسعــــه ی حضــرت ســـبحان آمد
عید شریف قربان مبارک 


عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانى اش
جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند
خویش را نذر قربان گاه ها مى کردند 
عید قربان ، عیدالاضحی بندگان مخلص مبارک باد


خدایا مقدر کن آنچه ذبح می شود
نفسانیّات ما باشد به پای ربّانیّت تو
عید سعید قربان مبارک باد 


نگارا عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟ 
نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟
برای طوف کویت جامه احرام بر بستم 
گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه ؟
روز قربانی کردن نفس در مسلخ عشق مبارک باد

نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت