تبلیغات
ادبیات عشق - پاسدار علوم آل محمّد ۩◆۩ ◆ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام◆

پاسدار علوم آل محمّد ۩◆۩ ◆ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام◆

تقدیم به ساحت مقدس تندیس خورشید ، 
آقا امام محمد باقر علیه السلام
شهادت مظلومانه شاهد لحظه های تب آلود عاشورا
یادگار روزهای آمیخته با و عشق و اشک و عطش
تندیس خورشید، اسوه سجایای اخلاقی، مظهرکرامت
شکافنده ی دریای علوم ، پایه گذار انقلاب فرهنگی 
پنجمین کوکب آسمان امامت وناخدای کشتی هدایت
حضرت محمـد بن علی ٬ امـام باقـر علیه السلام 
بر شیعیان وسوگواران آن امام همام تسلیت باد




امروز، مدینه، دوباره سیاهپوش است و زانوی غم در بغل دارد 
و بغضی غریب، گلویش را می فشارد
امروز بقیع ـ غمگین تر از همیشه ـ، میزبان فرشتگان عزادار
است و کاینات، حسرتی جانگداز را ضجّه می زنند
آه! ای شهر ماتم دیده! در ماتم کدام عزیز نشسته ای؟
آیا این فرشتگان مقرّب، به پیشوازِ روح« وارثِ علم نبوی» آمداند؟
آه! مرا به خانه ی آن آفتاب ببرید؛ می خواهم غروب سرخش
را، عاشقانه ناله سر دهم و بر مزارش خون گریه کنم
سلام، ای شکافنده ی بی بدیل دانش ها
بعد از تو، چه کسی دست نوازش بر سَرِ «فقه و عرفان»
خواهد کشید و سرگردانیِ «علم» را به مقصد خواهد رساند؟
با من بگو! ـ اقیانوس بی کرانِ معرفت و فضیلت ها ـ
که خیال هیچ ناخدایی، توان پیمودنِ عظمتش را ندارد
بعد از تو چگونه عطش روحانیِ خود را فرو بنشاند؟
اباجعفر! تو نگارنده ی توانایِ کتاب بزرگ دانشی؛
که در سطر سطرش، رازهای آفرینش نهفته است
و پس از تو، آفتاب هستی بخش شیعه، این واژه های
پر از راز را، به تفسیر خواهد نشست 
و تمام سؤال های مبهم عالم را به سر منزل جواب خواهد
رسانید؛ پس از تو، «او» میزبانِ سفره ی گسترده ی
دانشِ، بر تشنگان عرفان خواهد شد


كسی كه بود شكافنده‌ی تمام علوم
هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم
سر تو باد سلامت یا رسول ‌الله
وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم
گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند
گهی به خانه‌اش از كینه خصم برد هجوم
بسان مادر و آباء رنج دیده‌ی خویش
همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم
به غربت علی و خاندان او سوگند
امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم
هماره قصه مظلومی‌اش به خاك بقیع
بود ز غربت قبرش برای ما معلوم
ز دردهای نهانی كه بود در دل او
كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم
حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت
كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم
نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش
نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم
بگو به امت اسلام، این سخن(میثم
به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم
غلامرضا سازگار


ای وارث لوح، وارث قلم، ای علم
ای شکافنده علوم و فروزان تر از نجوم
مساجد شیعیان امروز در غم فراقت کربلاست
و دل های پیروانت محرم محرم عزا
چه کنیم با این همه غم، این همه عزا، این همه بغض؟
امروز، دیدگان عالمان علوم محمدی، محل تلاقی توفان های اشکند
اشک ها گروه گروه، چون دسته های عزادار از دیدگان شیعیانت
به جنبش می آیند و مانند کبوتران بی آشیانه، سراغ حرم تو را می گیرند
ای پنجمین راهنما، ای هما
امروز از چشم مجلسیانت، دریا دریا اشک تلاطم می کند
امروز مأذنه ها پر از بغض اند و هر چه اذان، اندوهگین
نمازگزاران، هوای گریه در سر دارند
امروز نمازگزاران، نماز باران می خوانند
امروز نمازگزاران، سجده غم به جا می آورند
امروز نمازگزاران به خاک می افتند تا از فقدان امامی،
شِکوه سر دهند که وارث علم نبی بود؛
امامی که وارث علم علی بود، امامی که از وحی می نوشت،
امامی که در واژه واژه، فرهنگ نبوت را گسترش می داد
امامی که صد سینه آفتاب داشت و
برای هر نقطه ای سیاه، هزار سپیده جواب
او شکافنده علوم بود
ازاین روست که امروز «قال الباقر»، شکافنده ظلمات است
ازاین روست که «قال الباقر»، سوزاننده شبهات است
هر جا که پرتوی از «قال الباقر» باشد،
آنجا سیاهی ضلالت، توان مقاومت نخواهد داشت
هر جا که زمزمه «قال الباقر» باشد؛
آنجا زمزم هدایت، همیشه جوشان خواهد بود
قال الباقر هست؛ پس زمزم هست
قال الباقر هست؛ پس کوثر هست
قال الباقر هست؛ پس بهشت هست
السلام علیک یا باقرالعلم بعد النبی


یا باقرَالعلوم و یا وارثَ الزَّبور
یا خامسَ الائمّةِ و یا مَهْجَهَ الصّدور
چون جدّ توست ساقی کوثر به روز حشر
ریزد به کام شیعه تو، شربت ظهور
امروز خورشیدی خاموش می شود که پرتو اندیشه اش
نور افشان عقل و علم بشریت است
امروز لحظه ها حال و هوای دیگری دارند؛
ثانیه ها غمبارند؛ 
آسمان دلگیر و دل ها سوگوار، سوگوار امام، امام 
پنجمین، پنجمین نور حقیقت، حقیقت همیشه زنده تاریخ
امام باقر(ع) نقطه ای درخشان در پیشانی تاریخ
و گوهری گرانبها بر دامان روزگار بود
لقب «باقر» را پیامبر گرامی اسلام(ص) برای آن حضرت برگزیدند
و باقر یعنی «شکافنده علوم»، و امام، چشمه جوشنده علم بود؟
به جاست امروز جرعه ای از جام کلام آن مظهر 
رحمت الهی را بنوشیم که فرمودند
«هیچ کس نیست که ما را یاد کند یا نزد او از ما یاد شود 
و از چشمانش ـ هر چند اندک ـ اشک روان شود مگر آنکه خداوند برایش در
بهشت خانه ای بنا کند و آن اشک را حجابِ میان او و آتشِ دوزخ قرار دهد.»
در این روز دست به دعا بر می داریم واز خداوند می خواهیم 
ما را از پیروان راستین راه و اندیشه آن را مرد دین و اندیشه قرار دهد


مدینه
بسوزان مجمری از داغ دل ها.بسوزان زین مصیبت اختر چرخ
غمی سنگین نشسته بر دل اشک
بسوزان هستی این اشک ها را
غمی سنگین نشسته بر دل امروز؛ 
غمی همچون غروب ظهر عاشورا؛
مدینه!آی کانون غم خوبان
بگو امروز هم تکرار روز دیگری از داغ فرزندان طاهاست؟
بگو امروز هم باید بساید سر به خاک غم نشان، خورشید
چرا واکرده چتر غم، نگاه آسمان اینک؟
بگو آیا بقیع از میهمان دیگری باید کند امروز استقبال؟
... چلچراغ وجودش که پرتو از انوار عاشورا گرفته بود، 
چنان تابناک بر افلاک و خاک می تابید که تیره روزان 
«اموی» را تاب تماشا نمانده بود و با رَشکی اهریمنی،
باقر علوم الهی را می نگریستند
چنان ناشایسته رفتار می کردند که خورشید تابناک 
«مدینه» را به «شام» تیره روز خود فرا می خواندند؛ 
غافل از اینکه نور الهی را برای تبلور، حد و مرزی نیست
گویی سفر شام، برای حضرت باقر علیه السلام عبادتی در
سیر الی الله و برای کج اندیشان اموی، تجربه ای برای کشف حقیقت بود؛ 
حقیقتی که در طول تاریخ، سعادت کشف و پیروی از آن را
هرگز نیافتند.حضرت باقر علیه السلام بود و انتشار معارف علوی؛ 
حضرت باقر علیه السلام بود و تابش روزافزون علوم
حضرت باقر علیه السلام بود و جویندگان علم الهی 
که همچون پروانه، دور شمع وجودش می چرخیدند
حضرت باقر علیه السلام بود و نشر آرمان های ولایت؛ 
آرمان هایی که هزاران پیامبر و نبی برای عظمت آن،
جان فشانی کرده بودند
سموم خزان وزیدن گرفته بود و اهریمنان، با دست های آلوده
به فتنه و سینه های آغشته به کینه، کام ولایت را هدف گرفته بودند
تنها دست آویز دستگاه اموی، شدت حسادت بود؛ 
حسادت به درخشندگی و تابندگی امامان معصوم و
فرزندان پاک رسالت؛ حسادت به صاحبان دانش و تقوا و بصیرت
اینک، حضرت باقر علیه السلام بود و آستان غریبانه بقیع؛ آ
ستانی که آیینه غربت همیشگی امام مجتبی علیه السلام و 
سیدالساجدین، امام زین العابدین علیه السلام بود،
آستانی که این بار، شاهد تربت عطرآگینی دیگر از سلاله پاکان 
بود، تربتی در کنار تربت غریبانه پدر، تربتی در کنار مزار
ناپیدای مادر، تربتی در نهایت غربت
خورشید غروب کرده امامت، به بقیع نزدیک می شد 
و فوج ملائک سوگوار، به آسمان و زمین، رنگ اندوه بخشیده بودند
اینک، هنگام وداع عالم خاک با میهمان عظیم الشأن افلاک بود
درود بر تو یا مولا، یا ابا جعفر، محمدبن علی علیه السلام 
درود بر تو و شهادتت که خود گواه عظمت توست
مولا جان 
یا امام باقر، دست ما و دامان کرامتت
محتاجیم؛ محتاج شفاعت
سید علی اصغر موسوی


تنها تر ین غر یب دیار مد ینه بود
او مرد علم و زهد و وقار و سکینه بود
صد باب علم از کلماتش گشوده شد
در بین عالمان به خدا بی قرینه بود
این خا نواده نسل نجات و هدایتند
او نا خدای پنجمی این سفینه بود
نا ن آور همیشة هر کو دک یتیم
بر شانه های خستة او جای پینه بود
آتش گرفته باغ دلش از شراره ای
سهم امام خستة ما زهر کینه بود
همواره آسمان دلش رنگ لاله داشت
هفتاد و چند داغ شقایق به سینه بود
دشت نگاه او پُرِ گلهای اشک بود
یاد آور حکایت سقا و مشک بود


امروز، دلم هوای مدینه را کرده است و بهانه ی «بقیع» را می گیرد 
حسّی غریب، آتش به جانم افکنده و شعله شعله اندوه
از عمیقِ وجودم، زبانه می کشد
آه، ای قدم های کوچک احساس و ارادت
به یاری ام بشتابید و این روحِ تشنه و پریشان را، به آن دیار برسانید؛ 
به شهر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ؛
آن جا که از ذرّه ذرّه ی خاکش، بوی آسمان
ـ عطر قدم های اهل بیت علیهم السلام ـ به مشام می رس
مرا به زادگاه «اندوه» ببرید
می خواهم سر به روی شانه اش بگذارم 
و یک عمر غربت دیرینه ام را بگریم
هنوز از کوچه کوچه ی مدینه، بوی «غریبی» می وزد
و هنوز در نگاه بارانی اش، خاطره هایِ دلنشینی موج می زند


هوای گریه دارم؛بگذار فرو شکنم، بگذار کاروان دل را در این غربتِ
جانکاه،همراه سازم با اشک و نغمه‏ های سوزناکم 
را در گوشِ افلاکیان بخوانم
به هر سو می‏نگرم، آخرین روزشمار خاموشی شمع است
و پروانگان، در حالِ طوافند
آقاجان! تازه چشم‏هایم تو را باور کرده بودند؛
چشم‏هایِ نابینایی که جز جمالِ دل‏آرای تو، هیچ نمی‏دید
پیشوای پنجم! شمع‏ها را به یادِ تو هر غروب روشن می‏کردم 
و گُل‏ها را سحر به عشق تو آب می‏دادم
ای زیباترین واژه‏ ی من
آمدی و پرده‏ ی نادانی را کنار زدی 
و اینک با رفتنت، مرا در غم نشاندی
بی تو، پرنده‏ ها نمی‏ خوانند و نسترن‏ها به طراوت نمی‏ نشینند
بی‏ تو، دریاها طوفانی‏ ترین لحظات را سپری می‏کنند 
و موج‏ها بهانه‏ ای برای رقصیدن ندارند
ای امام مظلوم وای پیشوایِ معصوم
در این فضایِ تیره،روحِ پر اندوهم را،
امیدوارانه راهی حریم پاکت نموده ‏ام؛ 
تا شاید در این لحظات،پیوندِ دست‏های متبرکت را با نور
به نظاره بنشینم. مرا لبریز از صفا کن، که صفای 
نورانی‏ات،هرگز از خاطرم نمی‏رود
تو امشب به خوابِ ابدی می‏روی، 
شهادت را بوسه می‏زنی، در آغوش می‏فشاری؛ 
بگذار گریه کنم، بگذار بغضم را بشکنم 
و در دلتنگ‏ترین لحظه‏ ام بگریم
پروانه‏ ی دلم را آورده ‏ام تا به دور شمعِ جمالت بسوزانم 
و گُل امیدم را با تو زیباتر نمایم؛ ای فانوس شب‏های ظلمانی
رفتنت چه دلگیر بود! تو همواره زنده ‏ای؛ 
مگر می‏شود خورشید بمیرد؟


شهادت مظلومانه پنجمین پیشوای شیعیان جهان 
امام رئوف ، معدن دانایی و شکافنده ی دریای علوم اسلامی
پنجمین ناخدای کشتی ایمان و سفینه هدایت 
حضرت محمدبن علی ٬ امام باقر علیه السلام 
بر سوگواران حضرتش تسلیت باد


زمین و آسمان ای شیعه در حزن و غم است امشب
همه اوضاع عالم زین مصیبت در هم است امشب
امام پنجمین شد کشته از زهر هشام دون
مدینه غم سرا از این غم و زین ماتم است امشب
شهادت جانگداز امام باقر علیه السلام تسلیت باد 


یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم
هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
سنگینى داغت دل ما را شکسته
شهادت جانگدازحضرت امام محمد باقر( ع) تسلیت باد


تسلیت صاحب شیعه كه غمی دیگر شد
برگ مژگان ملائك ز سرشكش تر شد
بسكه بر ساقه‌ی گل ریخت عدو زهر جفا
پنجمین گل ز گلستان علی پرپر شد
شهادت باقر العلوم علیه السلام برشیعیان تسلیت باد


یگانه وارث دشت بلایم
نی شعله وری از نینوایم
چه سان ای زهر سوزانی وجودم
که من سوزان ز داغ کربلایم 
شهادت مظلومانه باقر العلوم علیه السلام تسلیت باد 


فرهنگ نامه غم و اندوه کربلا
ای مستندترین سند داغ نینوا
از کودکی تو بار امانت کشیده ای
اندازه ی تمام فلک داغ دیده ای
سالروز شهادت جانسوزامام محمّد باقر(ع) تسلیت باد


اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع
پر مى‏ زند كبوتر دل، در هواى تو 
در را به روى امت اسلام بسته‏ اند
آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو 
شهادت یادگار کربلا امام محمدباقر ع بر تمامی مسلمین تسلیت باد 


ما در بهشت مرغ غزلخوان باقریم
در گوشه ای ز صحن شبستان باقریم
بوسه زنان پای غلامان باقریم
بیچاره ایم و دست به دامان باقریم
سالروز شهادت جانسوز نهال گلشن دین
نور دیده زهرا، سپهر دانش و بینش
امام محمد باقر(ع) تسلیت باد


باخون دل نوشته شد آه و واویلا
امام باقر کشته شد آه وواویلا
امشب عزادارت شده حضرت زهرا
باگریه غم خوارت شده مهدی مولا
یاحجت ابن العسکری آجرک الله


والله ازلطف شما آبرودارم
بقیع ویران تو را آرزو دارم
امشب دل زار مرا نینوایی کن
ما را برای اربعین کربلایی کن
یاحجّت ابن العسکری آجرک الله


اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع پر مى‏ زند کبوتر 
دل، در هواى تو در را به روى امت اسلام بسته‏ اند
آن گمرهان که بى خبرند از صفاى تو
شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد


زمین، سوگوار است،
پروانه‏ ها به کوچه آمده ‏اند تا در آتش فراغش بعد از این خاکستر شوند،
سینه ‏ها تاب حجم سنگین اندوهش را ندارند و پشت آسمان از این داغ، شکسته است
شهادت پنجمین قافله سالار شیعیان پارسا، حضرت امام محمّد باقر علیه السلام بر تشنگان معرفت دوست تسلیت باد

نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت

ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ