تبلیغات
ادبیات عشق - ویژه نامه ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان امام غریب ،‌ حضرت علی علیه السلام

ویژه نامه ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان امام غریب ،‌ حضرت علی علیه السلام

تقدیم به ساحت مقدس مولی الموحدین شهیدمحراب
حضرت علی علیه السلام 


سال‏هاست که علی علیه ‏السلام به مرگ مشتاق است؛
از همان روزها که غم عالم را در چاه می‏گریست
و غریب و تنها، مردِ روز و عابد شب‏های تار، در
کوچه‏ های خلوت کوفه گام می‏زد؛ 
آن‏قدر آهسته که صدای گام‏های مقتدر او 
را کسی نمی‏شنید و قامت بلند خلوصش را چشمی نمی‏دید.
ضربه دستان یداللهی ‏اش بر در منزلگاه یتیمان و فقیران
را جز اهل خانه نمی‏شناختند.
این هزارْتوی کفر و نفاق را باید روزی به حال خود گذاشت؛
وقتی به تاری و تیرگی خود انس گرفته است.
افسوس کسی قدر علی علیه‏ السلام را نشناخت! 



نــخــورده سفــره‌ات جز خشک‌نانی
نــدیــده کـام تو جز استخوانی
نـــــدارد آســـمـــــان حــجـــره تـــو
به جز اقلیم اشکت کهکشانی
نـدیـدم پـهــن غیــر از بـــال جبــریل
مــیــان خــانــه‌ات فرش گرانی
به دست ذوالفقارت می‌نهی دست
بـه دنبال خودت سر می‌دوانی
بــرای درک تــو یـک پله هم نیست
نـدارد بـام هـسـتــی نــردبانی
شاعر: رضا جعفری


قالَ علی بن ابی طالب علیه السلام:
أیُّهَا النّاسُ، إِیّاکُمْ وُحُبَّ الدُّنْیا، فَإِنَّها رَأْسُ کُلِّ خَطیئَة، وَبابُ کُلِّ بَلیَّة، وَداعى کُلِّ رَزِیَّة.
حضرت علی علیه السلام فرموده اند 
فرمود: اى گروه مردم، نسبت به محبّت و علاقه به دنیا مواظب باشید، چون که علاقه 
و محبّت به دنیااساس هر خطا و انحرافى است، و دروازه هر بلا و گرفتارى است، 
و نزدیک کننده هر فتنه و آشوب; و نیز آورنده هر مصیبت و مشکلى است.
تحف العقول: ص 152، بحارالأنوار: ج 78، ص 54، ح 97. 


آن شب تمام اهالی كوفه نوای دلنشین اذان علی علیه السلام را شنیدند. 
یتیمان در خواب فرو رفته كه خواب پدر می‌دیدند
با شنیدن صدای علی علیه السلام ، از خواب برخاستند و چون 
دریافتند علی علیه‌السلام بیدار است، احساس آرامش و امنیت كردند 
و غم بی‌پدری از چشمان خواب آلودشان رخت بر بست. 
آری این بانگ اذان علی علیه السلام است؛
پدر یتیمان كوفه همو كه تمام یتیمان كوفه لذت نشستن بر زانویش 
را تجربه كرده و از دست پر كرمش نان و خرما خورده‌اند 
و در آغوش پدرانه‌اش جا خوش كرده‌اند.
... و علی علیه السلام برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد ...
خفتگان را بیدار كرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود
ولی به روی شكم دراز كشیده و خود را به خواب زده بود 
و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود:
«برخیز كه وقت نماز است و این چنین (به روی شكم) نخواب
كه خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب كه خواب مومنان 
است و یا به طرف چپ بخواب كه خواب حكیمان است 
و یا به پشت بخواب كه خواب پیامبران (ع) است...
قصدی در خاطر داری كه نزدیك است آسمان‌ها از سنگینی آن فرو ریزند
و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم كه در زیر جامه‌ات چه پنهان كرده‌ای... .»
پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد.
ابن ملجم مضطرب و نگران بود ... 
علی علیه السلام به آرامی تكبیر گفت و به ركوع رفت... 
ابن ملجم كه در كنار ستونی به كمین ایستاده بود
چون بید به خود می‌لرزید ... علی علیه السلام سر از ركوع
برداشت و به سجده رفت ... قلب كثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید ...
علی علیه السلام سر از سجده برداشت ... ابن ملجم دوید ...
شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد، ولی شمشیرش به سقف محراب گیر كرد. 
باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرود آورد
و فرق علی علیه السلام تا سجده‌گاه شكافته شد
و فریاد علی علیه السلام، فریاد در گلو مانده علی (علیه السلام) برخاست:
«بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و رب الكعبه.» 
و جبرییل، عزادار و مویه كنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت:
سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت 
و ریسمان محكم از هم گسست.
پسر عموی پیامبر كشته شد، جانشین برگزیده كشته شد
علی مرتضی توسط نگون بخت‌ترین انسان‌ها كشته شد.


امیرالمومنین علی ( علیه السلام ): 
خالِطوُا النّاسَ مُحالِطَةً اِن مِتُّم مَعُها بَکَوا
عَلَیکُم وَ اِن عِشتُم حَنُّوا اِلَیکُم
با مردم چنان معاشرت کنید که اگر فوت نمودید بر شما 
بگریند و اگر زنده ماندید به شما مهربانی ورزند
(نهج البلاغه،قصارالحکم10 )


امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا
خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا
از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار
بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا
مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا
زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا
یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا
زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد
دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا
ای نخل‌ها بگریید ای چاه‌ها بنالید
دیگر علی ندارید ای دوستان مولا
حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد
سرهایتان سلامت ای خاندان مولا
ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه
تا سر نهیم امشب بر آستان مولا
ریزید ای یتیمان در سفره‌های خالی
خون جگر به جای خرما و نان مولا
«میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست
از دست رفته دیگر تاب و توان مولا


صُن دینَكَ بِدُنیاكَ تَربَحهُما وَ لا تَصُن دُنیاكَ بِدِینِكَ فَتَخسَرَهُما 
دین خود را با دنیایت حفظ کن تا هر دو را ببرى ، 
و دینت را وسیله حفظ دنیایت قرار مده ، 
که هر دو را مى ‏بازى 
غررالحکم و دررالکلم ، ح 5861


ناگهان برقی زد و بارانی از خون، آسمان محراب را جاری کرد؛ باران یکریزی که قرن هاست چشمان عدالتخواه زمین را شعله ور کرده است.
رمضان چهلم هجری، این ثانیه های دهشتناک را خوب به خاطر دارد؛ لحظاتی که کوچه های کوفه از بارقه های آفتاب، تهی شد و آسمان و زمین، دست در گردن یکدیگر، فاجعه را گریستند.
علی رفت و این دو روزه پست دنیا را به طالبانش واگذاشت؛ او رفت و شهر، در غربتی جاویدان، روزهای سیاهش را به سوگ نشست.
معصومه داوودآبادی


این جزر و مد چیست که تا ماه می رود
دریای درد کیست که در چاه می رود؟
اینان که چرخ می گذرد بر مدار شوم 
بیم خسوف و تیرگی ماه می رود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است 
یک لحظه مکث کرده به اکراه می رود
آبستن عزای عظیمی است کاین چنین 
آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود؟
امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان 
یا آفتاب روی زمین راه می رود؟
در کوچه ها کوفه صدای عبور کیست؟ 
گویا دلی به مقصد دلخواه می رود
دارد سر شکافتن فرق آفتاب 
آن سایه ای که در دل شب می رود 


نمی‏دانم چرا رمضان، با تمام آسمانی بودنش برایم بار غم دارد؟
هر سال شب‏های قدر، این‏گونه است.
علی جان!
گویی دارم می‏بینم اوج ‏گرفتنت را آرام، آرام.
پروازت را می‏بینم.
تو در نماز هستی، به نماز عشق ایستاده ‏ای و صفی از ملائکه 
اقامه نماز کرده ‏اند با تو. قامتت چه پا برجا و استواراست!
هرچند بعد از فاطمه، شکسته شده بودی، اما حالا دارم
می‏بینمت که عشق، راست قامتت کرده است.
حالا دارم می‏شنوم زمزمه ‏های عاشقانه‏ ات، گوش آسمان را 
چون همیشه پر کرده است. به رکوع می‏روی، با چه
شوری، دارم لبریز بودنت را می‏بینم.
برمی ‏خیزی از رکوع، حالا به قصد سجود... دلهره، لحظه به لحظه
بیشترمی‏شود؛ اما نه! آسمان به غلغله افتاده است... 
چرا لبخند می‏زنی یا علی؟! عرش در هیاهو است.
قلب آسمان در التهاب ذوب شده است.
یا علی! زمین مسجد می‏خواهد، شمشیر زهردیده را ببلعد. 
محراب می‏خواهد تو را در خود بگیرد؛ 
اما تو در آرامشی عجیب، دست و پا زدن زمین و آسمان را به سخره 
گرفته ‏ای.چه سجده طولانی، چه سجده لبریز از انتظاری!
گویی نقش دیدار را بر صفحه جانمازت حک کرده ‏اند و تو محو تماشایی
که از سجده برنمی‏خیزی. منتظری... منتظری تا آن وعده ‏ها را که
گوش‏هایت سال‏ها از پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏ آله شنیده بودند حالا به
دیده عشق بنگری و سرمست، پایکوبی کنی.
مولا! زبان زمان، گنگ مانده است. 
اشقی الاشقیا به سمت تو می‏آید؛ 
سیه چرده و رعب‏ آور، دارم می‏بینمش. 
شمشیرش نگاه به میان سر تو دوخته است و حال دارم
می‏بینم اشک زهرآگین شمشیر را که فرو می‏چکد و در تقلا 
با سرانگشتان قاتل لعین توست.
هرچه فریاد می‏کشد، رهایش نمی‏کند. 
هرچه تکاپو می‏کند، گلویش بیشتر فشرده می‏شود.
دارم می‏بینمش که چگونه تلاش می‏کند...، اما بی‏فایده است.
دستی بالا می‏رود... کاش رضای خداوند در 
این بود، تا با آهی همان جا خشک می‏ماند!
دست بالا می‏رود و پایین می‏آید. در و دیوار، شیون می‏کند. 
نماز، شرمنده، اشک‏ریز است و صدای تاریخ، در گلو یخ بسته است. 
پنجره ‏ها، بی‏قرار باد، زار می‏زنند.
وای، چگونه تاب بیاوریم این لحظه را،
یا علی! چرا لبخند می‏زنی؟
محمد جواد دژم



خــــــداحافظ
ای کوفه ای شهر غم
که در کام من ریختی زهر غم
بیا ای فروغ شهادت بیا
نجات علی ای شهادت بیا
که شام علی گشته دیگر سحر 
به شامم کسی آفتابی نداد
سلام علی را جوابی نداد
خدایا زکارم گره وا شده
خدایا دلم تنگ زهرا شده
که امشب روم نزد پیغمبر
خــــــداحافظ
ای کوچه های خموش
نیاید دگر نان و خرما به دوش
خــــــداحافظ
ای سجده گاه علی
که مانده نگاهت به راه علی 
خداحافــــــظ
ای ماجـــرای فدک
خداحافـــظ
ای نـــان خشک و نمک
خــــــداحافظ
ای خشـــــــم لب دوخته
خــــــداحافظ
ای خانه سوخته
خــــــداحافظ
ای کوچــــــه ی پر زدود
خــــــداحافظ
ای باغ یــــــــاس کبود 
خــــــداحافظ
ای انتـــــظـــــار عجـــــــل 
خــــــداحافظ
ای زانــــــــــــوی در بغل 
دگر اشـــــک و آهـــــــــم ندارد سحر
خداحافظ ای پــــــــور من ای حـــــــسن
که سهم تو شدخـــــــــــــون دلهای من
خداحافظـی کرده ام با هــــمه
که چشـــــــم انتظارم بود فاطـــــمه
غم و دردم آخر به پایـــــــان رسید 
به زهرا بگــــــــو این مهمان رسید 
بیا حـــق ز حق ناسپاســـان بگیر
علـــــــی از علـــــی ناشناسان بگیر
خــــــداحافظ
ای سنـــــگ زن های بام
خــــــداحافظ
ای سرشــــــکن های شـــــام
خــــــداحافظ
ای نخــــــــل ها چاها
دگر نشـــــنوید از علـــــــــی آه ها
که شام علــــــــی گشته دیگر سحــــــر
که امشــــــــب رود نزد پیغمـــــــبر


شب ای شب من ، ز بینوایی ، نوای مرغ سحر نیاید 
ازاین شبستان ، زسرد مهری ، فروغ صبحی ، به در نیاید 
چه شد که خورشید ، به زرفشانی ، ز بام گردون ،‌دگر نتابد 
چه شد که دیگر ، به نقره پاشی ، به دامن شب ،‌قمر نیاید 
چو نی دل من ، به شور بختی ، گهی بگرید ، گهی بنالد 
که روز شادی ، دگر نبیند ،‌ که شام محنت ،‌ بسر نیاید 
مگر علی را، به تیغ بیداد، درون محراب ، به خون کشیدند 
که نغمه او ، به ذکر یارب ، به گوش جانها ، دگر نیاید 
چرا دل من ، به صبح خیزی ، ز کوفه امشب خبر نگیری 
ز بام رحمت ، مگر به مسجد ، ز داغ جانش خبر نیاید 
شکافت فرقی ، که تا قیامت ، ازین مصیبت ، به نامرادی
به جام هستی، به ساغر دل ، به غیر لخت جگر نیاید
سزد زمین را، دگر نجنبد ، سزد زمان را ، دگر نپاید 
صفا نماند ، وفا نماند ، سحر نیاید ، سحر نیاید 
مشفق کاشانی 


ای علی! ای نماینده‌ی غم، ای دریای درد، 
این رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد...
من اعتقاد دارم كه در جه شخصیت انسانها 
به اندازه غم و درد آنهاست، 
و می‌دانم كه خدای بزرگ بربندگان مخلص و دلباخته خود 
رحمت می‌كند و دریایی از درد 
و كوهی از غم به آنها ارزانی می‌دارد. 
ای علی! من زیر كوهی از غم كوبیده، 
و دریایی از درد غرق شده بودم 
و تحملم به پایان رسیده بود،
ولی تو غم و درد مرا با غم و درد علی بزرگ متصل كردی، 
و آنچنان كه به بی‌نهایت متصل شده‌باشم، آرامش یافتم. 
ای علی ! من علی را بیش از حد دوست می‌داشتم، 
و حتی اگر پرستش غیر ذات خدا مجاز بود، تو را می‌پرستیدم ، 
ولی این دوستی گنگ و مبهم بود، 
از تار و پود وجودم سر چشمه می‌گرفت. 
ولی خوددلیلش را نمی‌دانستم، 
ولی تو علی به من شناساندی نه فقط باشمشیر ذوالفقارش ، 
و كلام آتشینش... بلكه عشق سوزانش، 
و غم‌ها و دردهایش و تنهایی و صبرش... 
من دیروز از برّش شمشیر علی لذّت می‌بردم 
و عظمت او را در قدرتش و كلامش می‌دانستم، 
ولی امروز عظمت او را در عشق و ایمانش، 
در عرفانش، در تنهائیش، در كوههای غمش، 
در دریاهای دردش مشاهده می‌كنم، 
هنگامی‌كه دل دردمندش می‌جوشد و می‌خروشد 
و سر به چاه كرده می‌گرید،
من بیش از اندازه به او احساس نزدیكی می‌كنم، 
هر چه بیشتر به او تهمت می‌زنند، 
و هر چه زیادتر سّب علی می‌كنند، 
و هر چه شدید‌تر شیعیانش را زجر و شكنجه می‌دهند، 
عشق و احترام من به علی شدیدتر 
و سوزان‌تر و عمیق‌تر می‌شود... 
تو ای علی، حیات جاوید یافته‌ای، 
و ما مردگان متحرك آمده‌ایم 
تا از فیض وجود تو، حیات بیابیم. 



آسمان شهر باید صاعقه خون بر زمینیان بباراند.
و کوههای درهم و سخت از خون فرو بریزند.
بیدهای مجنون سرهای خمیده را به زمین بیاسایند.
گلهای پَرپَر و شمع های سوزان 
گرد خانه حیدر به طواف برخیزند.
کودکان با چشمان اشکبار و قلبهای درهم تپیده نالان،
سرهای یتیمی را به آستانه در می کوبند.
کاسه های شیر لبریز و چشمان منتظر،
در دل و دعایشان خدایا حیدر«پدر ما»؛
ای کاش هیچ کس به یتیمان نگوید 
شیر خدا چشمانش را فرو بست.
ای کاش صدای ناله حسنین 
و پسران ام البنین به بیرون برنخیزد.
یتیمان کوفه دیگر طاقت ندارند.
صدای ناله ها به آسمان برنخیزد.
دختر علی طاقت ندارد.
گاه مولا سرش را میان چاه فرو می برد.
و گاه غریبانه میان نخلستان های کوفه می گریست.
که نکند زینبش اشک چشمان و سوز ناله دل غریبش را بشنود.
مولایم راز دلش،سلام های بی جواب!
چادر خاکی صورت نیلی و غریبی کودکانش را؛
با چاه همنوا می شد.
ای خدا دخت علی چه می بیند؟
آن روز دستهای بسته و امروز فرق شکسته
اعظم الله اجورک یا صاحب الزمان (عج)



آسمان شهر باید 
صاعقه خون بر زمینیان بباراند.
و کوههای درهم و سخت ا
ز خون فرو بریزند.
بیدهای مجنون
سرهای خمیده را به زمین بیاسایند.
گلهای پَرپَر و شمعهای سوزان 
گرد خانه حیدر به طواف برخیزند.
کودکان با چشمان اشکبار 
و قلبهای درهم تپیده نالان،
سرهای یتیمی را به آستانه در می کوبند.
کاسه های شیر لبریز و چشمان منتظر،
در دل و دعایشان خدایا حیدر«پدر ما»؛
ای کاش هیچ کس به یتیمان نگوید 
شیر خدا چشمانش را فرو بست.
ای کاش صدای ناله حسنین 
و پسران ام البنین به بیرون برنخیزد.
کاش صدای ناله ها به آسمان برنخیزد.
دختر علی طاقت ندارد.
گاه مولا سرش را میان چاه فرو می برد.
و گاه غریبانه میان نخلستان های کوفه می گریست.
که نکند زینبش اشک چشمان 
و سوز ناله دل غریبش را بشنود.
مولایم راز دلش،سلام های بی جواب!
چادر خاکی صورت نیلی و غریبی کودکانش را؛
با چاه همنوا می شد.
ای خدا دخت علی چه می بیند؟
آن روز دستهای بسته 
و امروز فرق شکسته
صلی الله علیک یا امیرالمؤمنین علیه السلام


به شهر کوفه در محراب طاعت
علی شد کشته در حال عبادت
ز پـور ملجم مردود کافر 
بخون شد غوطه ور ساقی کوثر
شهادت مظلومانه مولا علی (ع)
بر همگان تسلیت باد


بر روح تمام شیعیان تیغ زدند
بر مردترین مرد جهان تیغ زدند
خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد
انگاربه فرق آسمان تیغ زدند.
سالروز ضربت خوردن امام علی(ع) تسلیت باد


چه باک از تیغ زهرآلود دشمن
علی یک عمر در کار خظر بود
هزاران زخم در دل داشتم من
که بس کاری تر از این زخم سر بود
به جان فاطمه آن که مرا کشت
نه تیغ ابن ملجم ، میخ در بود بود...
شهادت مظلومانه مولی الموحدین امام علی علیه السلام تسلیت باد .


امشب این دل یاد مولا می کند 
لیلة القـدر است و احیا می کند
بشنو ای گـوش دلها بی صدا 
نغمه ی فـزت و رب الکعبه را 
شهادت مظلومانه مولی الموحدین تسلیت باد 


سلام ای اولین مظلوم عالم 
پسـر عمّ رسـول الله خاتم
ز داغت ای امیـر آسمانها
دو چشم شیعیانت گشته زمزم
شهادت مظلومانه مولی الموحدین امام علی علیه السلام تسلیت باد .


فرا رسیدن ایام شهادت جانگداز مولای متقیان٬
امیر مؤمنان٬ حیدر کرار ٬ حضرت علی بن ابی طالب
علیه السلام را به مقام والای ولی الله الاعظم ارواحنا فداه
و تمام شیعیان و پیروانش تسلیت عرض می کنیم .
عظم الله اجورکم بشهاده مولانا امیر المؤمنین علیه السلام 


ناله کن اى دل به عزاى على
گریه کن اى دیده براى على
کعبه ز کف داده چو مولود خویش
گشته سیه پوش عزاى على
عمر على عمرۀ مقبوله بود
هر قدمش سعى و صفاى على
دیدۀ زمزم که پر از اشگ شد
یاد کند، زمزمه ‏هاى على
تیغ شهادت سر او را شکافت
کوفه بُوَد، کوه مناى على
عالم امکان شده پر غلغله
چون شده خاموش صداى على
نیست هم آغوش صبا بعد از این
پیک ظفر بخش لواى على
منبر و محراب کشد انتظار
تا که زند بوسه به پاى على
ماه دگر در دل شب نشنود
صوت مناجات و دعاى على
آه که محروم شد امشب دگر
چشم یتمیان ز لقاى على
مانده تهى سفرۀ بیچارگان
منتظر نان و غذاى علی
واى امیر دو سرا کشته شد
خانۀ غم گشته، سراى على
پیش حسین و حسن و زینبین
خون چکد از فرق هماى على
خواهم اگر ملک دو عالم «حسان»
از دل و جان باش گداى على


ریخت بر دامن محراب ز فرق سر او
آنچه اندوخته از خون جگر کرد على
گرچه در هر نفسى بود على را معراج
غوطه در خون زد و معراج دگر کرد على
سالروز ضربت خوردن امام علی(ع) تسلیت باد


در برج ولامهر جهان تاب علی(ع) است
در شهر علوم نبی باب علی(ع) است
از اول خلقت بشر تا امروز
مظلوم ترین شهید محراب علی(ع) است
شهادت مظلومانه مولی الموحدین تسلیت باد 



شهادت مولی الموحدین، علی‌بن‌ابی‌طالب، امیرالمومنین،
شیرمرد عرصه‌ی خیبر، غم‌خوار یتیمان، حضرت علی (علیه‌السلام)
را به عموم شیعیان تسلیت عرض می‌نماییم.
التماس دعا


نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت