تبلیغات
ادبیات عشق - شمیم ظهور - ویژه نامه ولادت با سعادت منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج)

شمیم ظهور - ویژه نامه ولادت با سعادت منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج)


موعود بیا حسن مطلع این شعر،نام توست 
سر انگشتانم از موسیقى الهام تو رقصان
مرا آتش نزد این مستى جام از پى هر جام بیاور
فصل ها را بویى از اردیبهشت عشق شبانه،
آفتابى شو كه آیینه در آیینه پرازرنگین كمان است
آسمان دررقص پرچمها ببین منظومه هاى آفرینش رو به پایان است
سراپا شور! گل كن!
نوبت حسن ختام توست 
و با هر واژه، ضرب اهنگ پولادین گام توست
و این گل نغمه ها آكنده از عطر كلام توست
كه افروزه ى این دور بى فرجام، جام توست
شمیم این شقایق زارها مست از مشام توست 
تمام چشمها همه از خورشید همام توست
برافراز آن شكوه سبز را، وقت قیام توست! 
سراپا شور!گل كن!
نوبت حسن ختام توست 
سراپا شور!گل كن!
نوبت حسن ختام توست
محمد تقى اكبرى 







شنیده ام جایی هست در همین نزدیکی ها که هرگاه
از فراموشی رؤیاها دلت گرفت، می توانی تمام ترانه های
پرگریه ات را در گوشه و کنار آن جا بگذاری و برگردی!
آنجا همیشه چراغی روشن است
برای مسافران شب
که از خواب غمگین ترین نرگس گم شده می آیند.
آنجا، عطر آرام عبورش هنوز
تا آخرین پیچ جاده پیداست.
نمی دانم اولین زائری که ردپایش را دنبال کرد و بر
سرمنزل ستاره رسید، راز شفای قفل کهنه انتظار را با خود کجا برد؟
شنیده ام که کسی هست؛ایستاده بر درگاه آخرین صبح رهایی که 
تمام مویه های بر باد رفته را در کوله بار تنهایی خویش دارد
و تمام آن چراغ های باران خورده را که به یادش شکسته است.
اگر از راه علاقه به جانب خلوت غروب بردی
عطر محرمانه سلام ستاره را خواهی شنید؛
پس بیا برویم به حوالی چیدن یک پیاله دعای فرج؛
شاید خواب تلخ زمستان
به سحر برسد!
نزهت بادی


ای منیم صاحب زمانیم هارداسان (ای صاحب زمان من کجایی)
ظلم الیندن ور امانیم هارداسان ( کجایی که از ظلم نجاتم دهی)

گَل یتیش کی روزگاریم قارادی (بیابه فریادم برس که روزگارم سیاهه)
من کیمی چوخ درد‏یلر بیچاره دی ( خیلی ها مثل من درد زیادی دارن و چاره ای ندارن)

گَل فراقیندن اورکلر یارادی(بیا که از فراق ودوریت دلها زخمی هستن[طاقت ندارن])
سین‎ْماییر جیسمیمه جانیم هارداسان (نمیشکنه جونم در جسمم![استعاره] روح و روانم در عذابه کجایی)

ای منیم صاحب زمانیم هارداسان (ای صاحب زمان من کجایی)
ظلم الیندن ور امانیم هارداسان ( کجایی که از ظلم نجاتم دهی)

گونده مین درد دردیمه افزون اولوب (هرروز هزاران درد به دردهایم افزوده میشه)
ظولم الیندن قلبیمیز پرخون اولوب (از دست این ظلم ها قلبمون پر خون شده)

آیرلیقدان عاشقلر مجنون اولوب (از جدایی عاشقان مجنون شدن)
گیتمدی گوزدن دومانیم هارداسان (نرفت ابر از جلوی چشمانم!کجایی)

ای بو یرلردن اَسَن باد صبا (ای که از این باد ها می وزی باد صبا!)
قْل منیم دردیمی ا‏و‎ْل یاره نیدا (بخوان درد مرا تا به یارت ندا بشی)

قویما دونیانی ایدم بویله ویداع (نذار دنیا رو این چنین وداع کنم)
تک سنه قالدی گومانیم هارداسان (تنها امیدم به تومونده کجایی)




نرگس! نگران نباش
امشب خواب، اهل خانه امام حسن عسگری علیه السلام
را تا سحرگاه بدرقه نمی کند.
نرگس! آرام باش؛ آرام تر از سکوت.
امشب «تو سعادتمندترین بانوی عالمی»
این حوریان هستند که اطراف تو را محاصره کرده اند.
نرگس! بخوان انا انزلناه را و بشنو که این جنین
نیز با تو زمزمه می کند آیات عشق را.
بخوان! که این کودک نیز با تو همنوا شده است.
نرگس! بنگر که هاله ای از نور، اطراف تو را در 
برگرفته و بنگر طفلی که از این هاله برمی آید.
بنگر که چگونه سوی نور سجده کرده و می گوید:
«اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و اشهد ان جدی
رسول اللّه و ان ابی امیرالمؤمنین وصی رسول اللّه». 
نرگس! نگاهت را به سوی غنچه لبان فرزندنت جاری کن
و ببین که فرزندت چگونه از پروردگارش قدم هایی ثابت و 
استوار می طلبد، که به وسیله آن جهان را پر از عدل و داد کند.
نرگس! نگاهت را به سوی آسمان دراز کن و بنگر
که مرغان بهشتی کِل می کشند تولد فرزندت را.
بنگر که چگونه از کرانه های نور، به روی زمین فرود 
می آیند و فرزندت را با خود به اوج می برند.
نرگس! نگران نباش که این روح القدس، محبوب
خداست، کودکت را به او بسپار.
نرگس! اینک محزون مباش و اشک مریز که روح القدس
عنقریب او را نزد تو می آورد
سلام بر تو ای مصلح دوران.
مبارک باد زاد روزت، مبارک باد
گاه آمدنت و مبارک باد، گاه ظهورت!
عاطفه سادات موسوی


آفتاب، از همه پنجره ها لبریز شد و 
نسیم، بوسه بر پیراهن غنچه های معطر زد.
پیله ها پروانه شدند و پروانه ها پرواز.
همه لب های خسته از گفتن، با لبخند آشتی کردند. 
تو که آمدی، چشم همه آینه ها روشن شد
و دست های تنها مانده، دلگرم شدند.
فانوس های زمزمه روشن شدند تا مرثیه ها را ترانه کنند
و به ماهی ها یاد بدهند که دریا را می شود با کلمات آواز کرد.
تو که آمدی، دنیا گلستان شد و باغ ها با 
بهارها پیمان بستند تا همیشه بهاری بمانند.



ای قلم سوزلَرین دَه اَثریوخ
ای قلم در حرفهایت اثری نیست
آشنا دَن مَنَه بیرخَبَر یوخ
از آشنا برای من خبری نیست
گَلدی بو جومعَه دَ گِشدی آلله
آمد این جمعه هم گذشت ای خدا
فاطمَه یوسیفینَّن خبر یوخ
از یوسف فاطمه خبری نیست
یاندی پروانَه لَرشمعِ سوندی
پروانه ها سوختند، شمع خاموش شد
آیریلیقدان اورَه قانَه دوندی
از جدایی دل به خون تبدیل شد (از جدایی دل خون شد)
شَأنیدَه رُتبَه دَه بی بَدَل سَن
در شأن و رتبه بی بدل هستی
هرگوزَل دَن آقا سَن گوزَل سَن
از هر زیبارویی تو ای آقا، زیباتر هستی
کیم دییر آیریلیق در دَه سال ماز؟
چه کسی می گوید که جدایی به درد دچار نمی کند
عاشیقین صبرینی اَل دَن آلماز؟
صبر عاشق را از کف نمی گیرد؟
ای گوزوم یول لارا باخ داریخما
ای چشم من به راه ها نگاه کن، احساس تنهایی نکن
گون همیشَه بولوت آت دا، قالماز
خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند
قونچَه گول لَر نَه اندازَه سُل سون
غنچه گلها تا چه اندازه پر پر شوند؟
قلبیلَر قویما قانیلَه دُلسون
قلب ها را نگذار پرخون شود
گَلدی بو جُمعَه دَه گَلمَدین سَن
آمد این جمعه هم تو نیامدی
گون سایِم جمعه ی دیگَر اولسون چ
روزها را دوباره میشمارم تا جمعه دیگر شود
ای “صفایی” هَلَه دُز فراقه
ای صفایی فعلا بر فراق صبر کن (صفایی تخلص شاعر می باشد)
یول سالاخ بیزدَه بیردَه عراقَه
یک بار دیگر راهمان را به عراق بیندازیم (دوباره راهی کربلا شویم)
قلبیلَر غُصَّه دَن داغلی قالدی
قلبها از غصه داغدار ماندند
یا امام زمان گَل اَمان دی
یا امام زمان بیا امان بده
کربلا یول لاری باغلی قالدی
راه های کربلا بسته ماندند
سروده : شجاع الدین صفری(صفائی)


خبر آمد ، خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید
با همه لحن خوش آوائی ام
در به در کوچه تنهائی ام
ای دو سه تا کوچه زما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگه ات خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

 *******
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
توئی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم
چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم
*******
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید
دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سرو بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را



ای غایب از این محضر ...... از مات سلام الله
وی از همه حاضرتر ...... از مات سلام الله
ای نور پسندیده ...... وی سرمه هر دیده
احسنت زهی منظر ...... از مات سلام الله
ای صورت روحانی ...... وی رحمت ربانی
بر مومن و بر کافر ...... از مات سلام الله
چون ماه تمام آیی ...... و آنگاه ز بام آیی
ای ماه تو را چاکر ...... از مات سلام الله
ای غایب بر حاضر ...... بر حال همه ناظر
وی بهر همه گوهر ...... از مات سلام الله
ای شاهد بی نقصان ...... وی روح ز تو رقصان
وی مستی تو در صدر ...... از مات سلام الله
وی جوشش می از تو ...... وی شکر نی از تو
و از هر دو تویی خوش تر ...... از مات سلام الله

مولانا


ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد


میلاد آقا امام زمان (عج) بر همگان مبارک باد



خدایا!
آدینه هاهمه دلخوشندکه سرانجام (( مهدی موعودت( عج) )) جمعه ای می آید، آن جمعه سال هاازمادوراست وماعاشقانه آمدنش رالحظه شماری می کنیم اما افسوس که گاهی آن قدر سرگرم تعلقات دنیاییم که حضورش رادرزندگیمان درنمی یابیم واوست که غصه داردل های غافل ماست که هرجمعه به یادش بارها بنا می کنیم ودگربارفرومی ریزیم کاش این آدینه بیایدودل هایمان قرار گیرد. ( اللهم عجل لولیک الفرج ).



خوبی هایمان...
خنده ها 
گریه ها 
شادی ها 
زیارت ها 
و حتی معرفت هایمان با حضور مولایمان معنا پیدا میکند 
پس مولایم بیا تا من هم معنا پیدا کنم...
العجل یا سیدی

هر کجا سلطان است دورش سپاه لشگر است 
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه لشگر است 
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور 
بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است 
( اللهم عجل لولیک الفرج)


ای پرده نشین لا مکان ادرکنی
ای نور زمین و آسمان ادرکنی
دستم تهی و لطف شما بی پایان
یا مهدی صاحب الزمان ادرکنی
اللهم ارنی الطلعه الرشیده



نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • vasileh2012@gmail.com
    توجه : برای باز شدن مدیا پلیرها و شنیدن صداها و آهنگها از مرور گر Mozilla Firefox وارد شوید .

آخرین عناوین

تصاویر منتخب 2

ادبیات عشق

دلنوشته ها و متون ادبی و اشعار دینی و عرفانی

اطلاعات سایت